يوم يكشنبه ، شانزدهم شهر رجب المرجب
. . . « 1 »
[ يوم ] دوشنبه ، هفدهم [ شهر رجب المرجب ]
صبح ، « شاهزاده » و « وزير » را ملاقات كردم . بعد از آن ، به منزل آمدم . جمعى از خواص « همدان » از چاكر ديدن كرده ، صرف نهار نموده ، برفتند .
پس از آن ، به توسط « فراشباشى » وساطت « ابراهيم » نامى [ را ] كه در محبس « شاهزاده » بود ، كردم . « نواب شاهزاده » قبول كرده ، به استخلاصش اجازت دادند .
خود ، آدمى همراه او كردم [ تا ] به خانهاش رسانيده ، مراجعت كرد .
يوم سهشنبه ، هيجدهم [ شهر ] رجب المرجب
بعد از نماز و ستايش يزدان و دعاى وجود خسرو جمشيد نشان ، به خدمت « شاهزاده » رفتم .
« مشهدى على فراش » با « نواب شاهزاده » مكابره « 2 » داشت . آخر الامر قرار بر آن شد كه او سكوت اختيار كند و همراه « شاهزاده » به اردوى مبارك آمده ، در محضر جناب جلالت مآب « اتابك اعظم » رفع سخن و طى گفتگوى خود كرده ، به هرچه اشارت وجود ، معمول دارند .
بعد به منزل رفته ، « آقا محمد سعيد بزاز » قاطرى آورده ، به قيمت 17 تومان خريدارى نمودم ، و شب را با « ميرزا سيد حسن كاشانى » مشغول صحبت شده ، پس از صرف شام و نشر دعاگوئى ، بخفتيم .
يوم چهارشنبه ، نوزدهم [ شهر ] رجب [ المرجب ]
از خواب برخاسته « 3 » ، به حمام رفتم . بعد « برزو خان سرهنگ ارمنى » ، به ديدن خانهزاد آمده ، قدرى صحبت از معدلت اين دولت قوى مكنت رفت و پاره [ اى ] گفتگو در « دين » و « آئين » و « ملت » شد و صرف چاى نموده ، برفت .
بعد به خدمت « نواب شاهزاده » رسيده و « وزير » را ديدن كرده ، مراجعت كردم .
چون مزاج آقا خان بيگ ، تفنگدار سركار اقدس ناخوش بود ، عيادتى طرف عصر از او كرده ، بعد از صرف چاى ، مراجعت به منزل خويش كردم .
هامش
( 1 ) . هيچ مطلبى در گزارش اينروز نوشته نشده است .
( 2 ) . مكابره( mokabere )، بزرگى خود را به ديگرى ثابت كردن ، معارضه ، ستيزه .
( 3 ) . در اصل : برخواسته