از خواب برخاسته « 1 » ، جمعى از معارف به ديدن خانهزاد آمدند . بعد از صرف چاى ، متفرق شديم و خانهزاد به خانهء « سردار » ولد مرحوم « ملكآرا » از سلامتى و صحتمندى ذات قدسى صفات جويا شدم و پاره [ اى ] سئوال و جواب نمودم .
بعد به منزل « وزير » رفته ، پس از لمحه « 2 » [ اى ] مراجعت نمودم . « يوزباشى » « 3 » آمده ، در منزل صرف نهار نموديم . در آن اثنا قلندرى از در درآمد و 5 « هزار » پول طلب كرد .
هنوزش از « لا » و « نعم » « 4 » جوابى نرانده ، فضاحى « 5 » كردن آغاز نهاد . چون معلوم شد كه غير از « منتشا » « 6 » و « بوق » مشابهتى با « دراويش » ندارد ؛ بىنيل مقصود بازش گرداندم .
يوم شنبه ، پانزدهم شهر رجب المرجب
بعد از اداى دوگانه به درگاه يگانه ، صرف چاى نمودم .
« على رضا خان » ، برهآهوئى به جهت خانهزاد تعارف فرستاد . چاكر نيز آدم او را تعارفى كردم . بعد ، « شاطرباشى » « 7 » نواب شاهزاده آمده ، قدرى صحبت داشت و رفت .
چاكر در منزل تنها مانده ، محزون در گوشه [ اى ] نشستم . ناگاه صنمى نوشلب سيمينغبغب خوشروى خوشمو نيكوقد دلجوقد ، از درم درآمد و در كنارم نشست . و آنروز از فرّ طلعت فيروز او بر چاكر چون نوروز گذشت .
عصرى ، « ميرآخور » سركار شاهزاده ، با جمعى از معاريف به ديدن خانهزاد آمده ، چاى صرف نموده ، برفتند .
قاصدى از اردوى كيوانپوى ، مذكور ساختند آمده است ؛ فرستادم او را آوردند ، كه از حركت و توقف اردوى همايون « 8 » مطلع چون قدرى بطئى الانتقال « 9 » بود ، درست استحضار به هم نرسانيده بود .
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواسته
( 2 ) . لمحه( lamhe )، چشمزد ، يكبار اندك ديدن چيزى را ، نگرش دزدكى ، چشم بر هم زدنى .
( 3 ) . در اصل : يوزباسى
( 4 ) . نه و آرى .
( 5 ) . رسوايى .
( 6 ) . منتشا( montasha )، عصايى مخصوص از چوب ستبر و گرهدار ، كه درويشان و قلندران با خود دارند .
اين نام از شهر منتشا واقع در تركيه كه از مراكز صوفيه عصر صفوى بود ، اخذ شده است .
( 7 ) . رئيس شاطران در زمان قاجاريه . شاطر( shater )به مردى چست و چالاك كه با لباس مخصوص پيشاپيش اميران و شاهان مىرفت و يا نامهاى را به سرعت به مقصد مىرساند ، گفته مىشد .
( 8 ) . در اصل : هميون
( 9 ) . ديرباب ، كندفهم ، ديرباب . در اينجا منظور كندرو ، آنكه به آهستگى انتقال يابد مىباشد .