دفع كسالت را به حمّام رفته ، بعد از تنظيم بدن و ترتيب تن ، بيرون آمده ، « وزير » را ملاقات نمودم . پس از ملاقات ، خانهء « حاجى حسن ملك التجار » را به جهت چاكر معين كردند كه منزل كنم .
در اين اثنا ، « آقا خان » تفنگدار سركار اقدس شهريارى آمده ، در باب وصول تنخواه ، تشدّدى بيرون از غايت و حد و نهايت به عمل آورد . بعد ، به خدمت « شاهزاده » رسيده ، از آنجا به منزل رفتم .
« حاجى درويش عبد الباقى » و پاره [ اى ] از عملجات « نواب شاهزاده » و « آقا خان » به ديدن خانهزاد آمده ، چاى و شام صرف كرده ، دعاى خلود عمر و دولت جاويد مدت بهجا آورديم .
يوم دوشنبه ، دهم رجب المرجب
پس از نماز ، صرف چاى كرده ، چادردوزى خواسته ، قطع و فصل قيمت چادر با او نمودم و او مشغول دوختن شد .
« يوزباشى » « 1 » و « ميرزا آقاجان تذكرهچى » به ديدن خانهزاد آمده ، اغلب صحبت در ظهور معدلت اولياى اين دولت قوى مكنت بود .
بعد ، صرف نهار كرده ، آنها مراجعت نمودند و خانهزاد به منزل « نواب شاهزاده » رفته و از آنجا نزد « وزير » رفته ، نشسته بودم [ كه ] زنى آمد و گفت : « شوهر دخترم ، به دخترم ترياك داده است و الحال مشرف به هلاكت و موت است . »
بعد از آن ، وزير آدم فرستاده ، شوهر دختر را حاضر آوردند . مذكور ساخت كه دختر 3 روز است [ كه ] در خانه نبود [ و ] امروز آمده است و خود هم ترياك خورده است . جمعى هم بر اين « نمط » « 2 » و « نسق » شهادت دادند ، و گفتند احوال دختر هم بهتر است .
هم در اينروز طفلى امرد « 3 » « شراب » خورده و عربده كرده بود . « نواب شاهزاده » حكم كرد زلفش را تراشيده ، به دست استاد خبازى سپردندش ، كه مشغول كاسبى باشد .
هامش
( 1 ) . يوزباشى ، مركب از يوز ( به معنى صد ) و باشى ، بهمعناى رئيس صد تن . اين كلمه اصلا اصطلاح نظامى است به معنى درجهدارى كه فرمانده 100 نفر باشد .
( 2 ) . نمط( namat )، روش ، طريقه ، بر اين نمط يعنى بر اين قسم ، به همين ترتيب .
( 3 ) . امرد( amrad )، جوان ، پسر بىريش و سادهروى .