خواندن نماز ، اسباب خواب درچيده و اساس صحبت برچيده شد .
يوم چهارشنبه ، بيستم شهر جمادى الاخر
هنگام طلوع برخاسته ، « 1 » بعد از اداى نماز به درگاه كارساز و دعاى پاك وجود آن خسرو بندهنواز ، ضعيفه [ اى ] كه دخترى صبيحهء « 2 » خوشمنظرى عشوهگرى فتانهء مكارهء سحاره « 3 » داشت ، به ديدنم آمده [ و ] گفت : « چون تو به كسوت خدمتگذارى آستان اعلى شهريارى متلبّسى ، مىخواهم اسمى از تو به روى اين دخترك نهاده آيد ، تا موجب مفاخرت من شود . »
و شمه [ اى ] از اوصاف دختر مذكوره در شهر به خاك پاى مبارك اقدس معروض شده بود ، و چون خانهزاد همچنين روزى را از خدا به دعا و ثنا مىخواست ، بىدرنگ شيرينى و حنا و رنگ فرستاده ، به همدستى وكيلى ، صيغهء « مناكحه » « 4 » و « مزاوجه » جارى نمودم ، و باقى روز را به باغ و خانه رفته ، نظمى در كار ملك و غيره داده ، به زيارت « امامزاده صالح » « 5 » - عليه التحيّه - مشرف شدم .
ديدم بريدى « 6 » از جانب كسان دختره مذكوره آمده ، گفت : مسئول « 7 » آن است كه امشب را در منزل ما بهسر برده ، پس از تمجمجات « 8 » بىحدّ و عد ، « 9 » قبول كردم ؛ و اوّل مغرب به خانه رفتم .
از شدت « شوق » و « شور » ، لكنت زبان دوچندان شده ، چون به اتاق رفتم ، شمع افروخته ديدم و عود سوخته ؛ محبوب در نظر و منظور جلوهگر .
بعد از صرف چاى و شام و پاره [ اى ] سئوال و جواب ، قرار به خواب دادند . ناچار تن نهادم و تمكين كردم و گفتم : « ببند يكنفس اى آسمان ، دريچه صبح بر آفتاب ، كه امشب خوش است با قمرم . »
جامهء خواب انداختند و مرا و او را قرين يكديگر ساختند و اغيار از منزل بيرون
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواسته
( 2 ) . خوبرو ، سفيدچهره .
( 3 ) . جادوگر ، افسونگر .
( 4 ) . ازدواج .
( 5 ) . اين آرامگاه تاريخى ، كه بناى اوليهء آن به سدههاى 7 و 8 هجرى قمرى تعلق دارد ، به شماره 909 در تاريخ 28 فروردين 1351 ه . ش . در فهرست آثار ملى كشور ثبت شده و داراى چنارى قديمى بوده ، كه در سالهاى اخير قطع گرديده است . با آنكه برخى بر اين باورند كه شخص مدفون در آن فرزند امام هفتم شيعيان اماميه است ، اما كتابهاى تاريخ ، رجال و انساب وجود چنين شخصى را انكار مىكنند .
( 6 ) . بريد( barid )كه معرب واژه اكدىperidaيا بابلىburiduيا لاتينىveredusمىباشد ، بهمعناى نامهبر يا چاپار است .
( 7 ) . چيزى خواهش شده .
( 8 ) . تمجمجات( tamajmojat )، جمع تمجمج . بهمعناى سخن نامفهوم گفتن .
( 9 ) . اندازه و شمار .