عاليات » برخوردم . همه را به منزل آورده ، صرف چاى و شام كرده ، دعاى ابود « 1 » و خلود « 2 » ذات قدسى صفات اعلىحضرت شهريارى را بهجا آورديم .
يوم شنبه ، بيست [ و ] سيم جمادى الاخر
[ قشلاق ]
از منزل سوار شده ، راه مىبريدم .
از « قلعه گازرسنگ » « 3 » و ده مسمى به « قشلاق » « 4 » عبور نمودم ، و 2 كبوتر صيد كرده ، در چادرى از آحاد و افراد ايلات « زرگر » نهار خوردم . جوانى از آن ايل ، « كره » و « دوغى قليل » به رسم تعارف آورد .
از آنجا نيز حركت كرده ، طى مسافت مىكردم . در اثناى عبورومرور ، مارى اژدرسار خونخوار ، در زير بته خارى يافتم ، كه چون طومار بر خود مىپيچيد و شخص از هيبت او چون بيد از باد مىلرزيد .
به ضرب قمه او را سه پاره نمودم .
در آن اثنا ، دوستى را در راه ديدم [ كه ] منتظر و مهمانخواه است . اجابت كرده ، به اتفاق ، به وثاق رفتيم . از لوازم ميهمانى و مهربانى ، دقيقه [ اى ] فرونگذاشت . و ساعت ورود ، چاپارى روندهتر از خيال ، به جهت اخبار خلعت آفتاب طلعت فرخندهفال ، به « قزوين » بفرستادم .
و در اين شب ، « آقا موسى كدخدا » ، كه مرا مهماندار سال گذشته بود ، چند جعبه شيرينى به رسم تعارف آورد .
يوم يكشنبه ، بيست [ و ] چهارم جمادى الاخر
[ عبد اللهآباد ]
هامش
( 1 ) . ابود( abud )، جاودانه شدن ، جاودانگى .
( 2 ) . خلود( xolud )، هميشگى ، جاويد بودن .
( 3 ) . گازرسنگ( Gazorsang )، روستايى است در سه كيلومترى مسكينآباد . مؤلف سفرنامه مراغه مىنويسد : « نهار را در امامزاده كازرسنگ خورديم . اين امامزاده سابقا جاى آباد و باصفايى بوده و درختان بسيارى داشته ، به مرور ايام و به واسطه عدم مراقبت رو به خرابى و انهدام نهاده . » ( سفرنامه مراغه ، به كوشش محمود طيار مراغى ، 397 ) . اين روستا در حوالى احمدآباد مصدق واقع گرديده و تپه باستانى گازرسنگ ( هزاره اول قبل از ميلاد ) آن به شماره 10837 در 2 بهمنماه 1382 ه . ش . در فهرست آثار ملى ايران ثبت شده است .
( 4 ) . روستاى قشلاق( Qeshlaq )، از توابع شهرستان آبيك استان قزوين و در 9 كيلومترى آبيك قرار داشته و داراى سه تپه باستانى و تاريخى ( مربوطه به پيش از تاريخ تا دوره اسلامى ) به شماره ثبت 7552 ، 7563 و 7604 ( مورخ 17 اسفندماه 1381 ه . ش . ) مىباشد . به آن قشلاق بشاريات هم مىگويند .