مقدمه مؤلف
خداوندى را ستايش سزاست و نيايش رواست ، كه ذاتش از چون و چند مبراست .
ثنا در وصفش حيران است و ستايش كمالش از نقصان تعالى شأنه و عظم برهانه و صلوات بر روان ختم رسل ، عقل كل ، خواجهء مطلق ، پيغمبر بر حق ، حبيب آله ، پيشرو اين بارگاه محمد ك [ ه ] ازل تا ابد ، هرچه هست ، به آرايش نام او نقش بست .
و سلام بر روح خالق روح و فاتح فتوح ، مهندس طرح افلاك ، سبب ايجاد عوالم آب و خاك ، على شير يزدان و صهر « 1 » نبى ، كزو نور حق هرزمان منجلى ، و ائمة المعصومين من ولدهم و بعد همى . . . « 2 » اعلىحضرت قدرقدرت قضا توان سكندر حشمت دارا دربان جمشيد جاه فريدون نشان مريخ صولت كيوان پاسبان ، مظهر قدرت الهى ، مروج دين حضرت رسالت پناهى ، جوهر تيغ مملكتگيرى ، زور بازوى دليرى ، ضرغام الدهر ، غضنفر العصر ، خاقان الاعظم و القاآن الاكرم ، شهنشاه دوران - لازالت رأيات جلاله و نصرته الى انقضاء السبع الشدّاد منصورة و آيات قدرته و كماله كالسبع المثانى مأثوره و مشهورة و اطناب خيام دولته باوتاد الخلود المشدوده - .
« محمد تقى » ، كه هرچند اين چاكر را قدر آن نبود كه در معرض حضور و شهود خدّام بهرام غلام آستان سلطنت عظمى و اولياى دولت مدّت خلافت كبرى ، از نشر « اخبار » و بسط « آثار » و ترتيب « حكايات » و تكتيب « روايات » عرضى رود ، زيراكه ذره را به مهر درخشان مناسبتى نيست ، و قطره را با « بحر عمّان » مشابهتى .
هامش
( 1 ) . داماد .
( 2 ) . بر روى نسخه خطى ظاهرا چسب زده شده و سه يا چهار كلمه را پوشانده است .