روزنامهء سفر
يوم سهشنبه ، نوزدهم شهر جمادى الاخر
هنگام حركت خواستم كه شرفياب آستان شوم و مجددا اذن خروج طلبم . وقتى رسيدم كه موكب فيروزى كوكب به عزم « قصر » از « دار الخلافه » حركت فرموده بودند .
شرف بار ممكن نشد .
به منزل « تذكرهچى » رفته ، 12 « تذكره » « 1 » به 6 « هزار » گرفته ، به خانهء خود شدم ؛ و به فاصلهء نيم ساعت حركت [ كرده ] و از « دروازهء شميران » بيرون آمده ، در « قصر » التثام « 2 » سدّه « 3 » سنيّه « 4 » را هنگام صرف نهار دريافتم .
بعد از آن سركار اقدس اعلى - روحى فداه - پائين رفته ، تفرج مىفرمودند .
دوباره به حضور اشرف مشرف شدم .
پس از اجازت و رخصت به رسم وداع از پلهها برآمدم و با « ميرزا على » و « حاجى محمد بيك » مشغول صحبت شدم ، كه از پائين ، سركار حضرت اعلى فرمودند : « چس آمدى » .
تردماغ شده ، با بدرقه [ اى ] چنين و تهيهء سفرى چنان ، عازم « تجريش » شدم ؛ و در خانهء معروف به « محمد قلى خان » ، به جهت « صفا » و « روح » اقامت جستم .
ريشسفيدان آنجا ، طرف عصر ديدنم كرده ، مغرب مراجعت نمودند ؛ و بعد از
هامش
( 1 ) . گذرنامه .
( 2 ) . التثام( eltesam )، دهانبند بستن .
( 3 ) . سده( Sodde )يعنى پيشگاه .
( 4 ) . رفيع ، عالىرتبه ، بلندمرتبه .