رفته ، درها بستند و پردهها « 1 » كشيدند .
[ بيت ]
چه خوش باشد كه بعد از انتظارى * به اميدى رسد اميدوارى
حالا ديگر چه عرض كنم ، جز عيالپرستى چه چاره . ديگر رويم سياه است .
مابقى هنگام آستانبوسى ، كما هو حقّه ، « 2 » معروض خواهد افتاد . « 3 »
يوم پنجشنبه ، بيست [ و ] يكم [ جمادى الاخر ]
چند كس از اهل « تجريش » را جزئى نزاعى افتاده بود . طرفين را خواسته ، برخى را به « تهديد » و « وعيد » و بعضى را به « اميد » و « نويد » ، مخوف و مرجو « 4 » نموده ، مصالحه و آشتى دادم ، و از خانهء منظور ، با دلى پرخون و خاطرى محزون سوار و روانه گشتم .
[ رودكند ]
در « رودكند » صرف نهار كرده ، مكثى نرفت .
[ كرج ]
خواستم در « قلعه كرج » رحل اقامت افكنم ، در قلعه را به جهت عبور فوج قراداعلى ، به ظن اذيت بسته بودند .
[ حاجىآباد ]
ناچار پى سپار شده ، اقامت را در « قلعهء حاجىآباد » خيال بستم .
بعد از غور معلوم شد به برخاستن « 5 » سيلى دريا شكوه هامون و كوه آنجا سمت عاليها سافلها گرفته [ است ] .
[ حصارك ]
از آنجا نيز تجاوز كرده ، در « حصارك » « 6 » بار افكندم .
20 سوار « گروسى » با 20 « قوش » ديدم . پس از استفسار معلوم شد « زين العابدين خان سرتيپ گروسى » به رسم پيشكش انفاد « 7 » حضور آفتاب ظهور نموده است .
يوم جمعه ، بيست [ و ] دويم جمادى الاخر
هامش
( 1 ) . در اصل : پردها
( 2 ) . چنانكه شايد ، چنانكه حق اوست .
( 3 ) . ناصر الدين شاه قاجار در حاشيه نوشته است : « معلوم مىشود بكر نبوده است ! اين زحمت را ديگران سابق به انجام رسانده بودند . »
( 4 ) . اميد داشته شده .
( 5 ) . در اصل : ببر خواستن
( 6 ) . حصارك( hesarak )، در حال حاضر جزئى از شهر كرج شده است .
( 7 ) . انفاد( enfad )، فرستادن ، روانه كردن .