تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 648

مساهمون:

ص٦٤٨
از منزل « حصارك » متعلق به جناب جلالت مآب « اتابك اعظم اميركبير » - سلمه الله تعالى - سوار شده ، مىراندم .

[ كردان ]

تا به « كردان » « 1 » برسيدم . دهى « معمور » و « آباد » ديدم و باصفا و خوش‌بنياد . نسيمش معطّر [ و ] شميمش « 2 » معنبر « 3 » . چمنش پرسمن [ و ] دمنش پرنسترن . اشجارش چون قامت سهىقدان دلاويز و انهارش چون مشرب شيرين‌لبان شورانگيز . « چكاوك » و « سار » ، قطار اندر قطار بود ؛ و « عندليب » و « هزار » ، هزار اندر هزار . باغ مزّين چو بارگاه « سليمان » [ و ] مرغ سحر بركشيده نغمهء « داود » . صرف نهار در آن مكان مينوسار « 4 » نموده ، با هزار حسرت سوار و درگذار آمدم .

[ مسكين‌آباد ]

بعد از عبور از رودخانهء « كردان » و قطع چند ميل مسافت ، در « مسكين‌آباد » « 5 » كه « مدفن امام‌زاده ابو الحسن » « 6 » است ، اقامت جستم . الحق دهى خوش هواى فرح‌فزاى باصفاست . پر اشجار و انهار ، و رياحين و ازهار « 7 » . بر هرگلى ، هزار بلبل غزل‌خوان ، و بر هرشاخى هزار صلصل « 8 » پرغلغفه و دستان بساتينش با روضهء مينو پهلو زده ، بل از مينو آبرو برده . و اگر در مدح آن اوراق به پايان آيد ، گياهى از آن كشت و نسيمى از آن بهشت نخواهد بود . در آن جويبار و كشت ، در سير و گشت بودم ، [ كه ] به چند نفر از زوار « عتبات
هامش
( 1 ) . كردان( kordan )، در 9 كيلومترى شمال غربى كرج و كنار رودخانه‌اى به همين نام ، از توابع بخش مركزى شهرستان هشتگرد ( ساوجبلاغ ) كه در ارتفاع 1450 مترى از سطح دريا و سر راه سيف‌آباد به برغان قرار گرفته است . برج آرامگاهى شاهزاده حسين از دوره سلجوقيان آن به شماره 3828 در 25 اردىبهشت ماه 1380 ه . ش . در فهرست آثار ملى ايران ثبت شده است . ( 2 ) . بوى خوش . ( 3 ) . عنبرآلود ، خوشبو ، معطر . ( 4 ) . بهشت مانند . ( 5 ) . مسكين‌آباد( meskin - abad )، روستايى است در 7 كيلومترى شهر آبيك قزوين ، كه از توابع هشتگرد محسوب گرديده و در كنار خط راه‌آهن تهران - زنجان واقع شده است . ( 6 ) . امامزاده ابو الحسن ، از آثار دوره قاجاريه ، به شماره 3830 در 25 اردىبهشت‌ماه 1380 ه . ش . در فهرست آثار ملى ايران ثبت گرديده است . ( 7 ) . ازهار( azhar )، جمع زهره و زهر ، به‌معناى شكوفه‌ها ، گل‌ها . ( 8 ) . صلصل( solsol )، فاخته .
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 648 | هارون وهومن