نه هركه چهره برافروخت ، دلبرى « 1 » داند * نه هركه آئينه « 2 » سازد ، سكندرى داند
از اداى اين مطلب دور افتادم .
چون خصومت اين جوان وزير ، با آن كهنمرد دبير بود ، و به يكى از اسفار كه در روزگار « محمد على ميرزا » « 3 » بود ، « ميرزا محمد » وكالت كارى يا كفايت پايدارى بر « حسن خان والى » شده ، دخترى از بنات او را به عقد « ميرزا يوسف » ، خلف الصدق خود درآورده بود .
اين مراوده ، سبب دلگرانى اين جوان وزير بود . پسر او را كه « على خان فيلى » باشد ، در جزو ديده ، با او درانداختند . پسر ، عذر پدر خواست [ و ] درخواست « جاه » « 4 » و « منصب » او كرد ؛ و گرفت .
بعد از ورود من به « لرستان » و خلاصى « ميرزا محمد » از زندان ، به امر وزارت من خود و پسر او از طرف همايون پادشاهى مفتخر [ و ] ايام « عزلت » و « نكبت » به سر آمد و اوضاع « غل » « 5 » و « زنجير » دور ماند .
پس از كفايت « لرستان » در عهده او كفيل « حسن خان والى » شده ، آن مستمند آواره كناره مانده از يار و ديار ، كوچ خود آغاز بنا را با چند رأس اسب و عريضه و سفارشنامه از « حضرت نايب السلطنه » بر من فرستاد و تقبيل « 6 » خدمت كرد ، كه اگر تدارك خدمات ديد ، خوب ؛ و الّا به عزت ، عازم باشد .
اين رهى ، او را منصوب باز در « پشتكوه » [ كرده ] ، « اسكندر بيك » را با كوچ او روانه و خلعت حكومت برد .
در اين روزها ، كه در « گرمسيرات » بودم ، بعضى فرمايشات را لازم ، كه حالى شود .
او را طلبيدم ، « 7 » به « والى » پيغام خود در « جايدر » محل توقف ، تا جوابى رسد . چند فقره فرمايشى كه شده بود ، يكى آنكه المنة للّه ، امروز ملك « ايران » ، از يمن قدوم پادشاه جهان طعنها بر آسمان دارد .
هامش
( 1 ) . ش : دلبر
( 2 ) . ب ، ش : آينه
( 3 ) . محمد على ميرزا دولت شاه ، فرزند فتحعلى شاه ، در سال 1212 ه . ق . حاكم فارس شد و سپس از سال 1221 ه . ق . به مدت 17 سال سرحددار عراقين و والى كرمانشاه و كردستان بود . وى بين سالهاى 1203 تا 1237 ه . ق . مىزيست و با آنكه فقط 34 يا 35 سال زندگى كرد ، وى را خردمندترين و مديرترين فرزند دومين شاه قاجار دانستهاند . ( شرححال رجال ايران ، 3 / 430 - 431 ؛ تاريخ عضدى ، 323 ) .
( 4 ) . م : جا
( 5 ) . ب : قل
( 6 ) . تقبيل( taqbil )، بوسيدن ، بوسهزنى .
( 7 ) . م : طلبيده