محض اطلاع از آنكه مرا هم اين توجه باعث بر آنكه دعوى ملك « لرستان » نمايم ، به مدعاى خود روانهء « سلطانيه » شدند .
هنگامه گرم شد . بازار « دينار » و اصرار به دراز كشيد .
امر به اجتماع سران لرستانى و نورچشمى « محمد حسين ميرزا » را از « كرمانشاه » شده ، معزى اليه با ميرزاى مشار اليه ، روانه « سلطانيه » گرديده ، كشمكش خوش و ناخوش ، زياده از آنچه به تحرير آيد ، روى داد .
نظر به اقتضاى صلاحجوئى حضرات ، به استحقاق نظرى نفرمودند ؛ [ و ] چون اول « ملك » را به او واگذاشت ، « ميرزا محمد » فكرى انديشيد كه به اضم حلال بعضى از بومى آن ملك و معاندين آن درگاه و رفع ادعاى همسايگان ، يكى را با خود آورد ، كه خانه « 1 » ملك باشد و به دستيارى او طى دعاوى خود نمايد ؛ غافل از آنكه گفتهاند : « 2 »
بيت
چنان با نيك و بد سركن ، كه بعد از مُردنت « عرفى » * مسلمانت به « زمزم » شويد و « هندو » بسوزاند
از درگاه « قبله عالم » - روحى فداه - « مهدى قلى خان قاجار بيگلر بيگى » را مسئلت نموده ، كه به همراه بياورد كه بعد از تلفيف « 3 » مهمات عذر او گويند .
بعد از ورود آن « عالىجاه » به « كرمانشاه » ، چند روزى از آن نگذشته [ بود ] ، كه باز به جهتى از « لرستان » ، اسباب شورش زياد شد ، چنانكه بيشتر از 1000 نفر جمعيت « لرستان » در « نهاوند » موجود شده بود . « 4 »
« ميرزاى وزير » از « كرمانشاه » ، پس از استماع اين خبر سوار شده ، دواسبه تاخت ، كه اگر « پياده » به « فيل » فتنه سوار « رخ » ز « روى » او دهد و اگر « شاهى » در پى شورشى باشد ، به كوشش تدبير « مات » نمايد .
پس از ورود به « خرمآباد » ، تدارك لشكرى ديد كه با يكى از بازماندگان « جنتمآب » تاختى از « نهاوند » نمايد ؛ اما از مضمون اين ابيات بازمانده بود ، كه « مولوى » فرمايد :
بيت « 5 »
هريكى را خدمتى داده قضا * درخور آن گوهرش از ابتدا
هامش
( 1 ) . ش : حنانه
( 2 ) . ب : گفته است .
( 3 ) . درهم پيچيدن ، درنورديدن .
( 4 ) . م ، ب : بود ندارد .
( 5 ) . ب : مثنوى