تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 611

مساهمون:

ص٦١١
فرموديم . مجمل از مفصل ، از روانه نمودن « اسكندر بيك » به آن نواحى ، سابقا كه اين ولايت متعلق به خلف الصدق مرحوم مغفور مبرور « محمد على ميرزا » ، نورچشمى « محمد حسن ميرزا » بوده [ است ] ، ولايت « پشتكوه » را چنان‌كه در روزگار جنت‌مآب به « حسن خان والى » واگذاشت ، فرموده كما فى السابق به او تفويض نمود . يك دو سال پس از « 1 » فوت آن مرحوم ، كارهاى منتظم بنا « 2 » به تجزيه « 3 » ولايات گرديد و تضييع « 4 » وزرا ، چنان‌كه به تقريبى كه باعث چه و سبب كه ، سخن به طول كشد و مطلب به دراز رسد ؛ استعارتا و كنايتا . [ بيت ]
هست آن شيرى كه آدم مىخورد * هست آن شيرى كه آدم مىخورد
على اى حال ، به طريقى كه به ذهن آن « عزيز » داده بودند ، كوتاه خدمتى در وقت فوت « نواب » مرحوم و رخنه و فساد در ولايات مفهوم كرده ، از « ميرزا محمد لواسانى » ، كه در سركار شاهزاده غفران‌مآب « وزير » و « دبير » بوده ، به علت اين جهات يا تصورات ديگر ، چنان‌كه گويند : بيت
هركه نقش خويش مىبيند در آب * « برزگر » « 5 » باران و « گازر » « 6 » ، آفتاب
او را كرّتى از « وزارت » خلع و « 7 » « ميرزا ابو القاسم همدانى » اديب تخلص را به جاى وى قايم‌مقام نمود . سالى نكشيد كه باز از حضرت خلافت و استعفاى « اديب » ، « ميرزا محمد [ لواسانى ] » ، نامزد « وزارت » آمد ، هم به كج دارو مريز ، چنان‌كه زبان و دل هردو به طريق صدق نبود ، بلكه به كذب بود . بيت
به دزدى ز نعمت بد زدم ز خدمت * چه بركت بود در ميان دو دزدى « 8 »
آن‌كه « وزير » همدست دلگير از او ، آن‌كه با امير هم‌زبان ، دبير در تعذير . در آن هنگام [ ه ] ها هم ، من مستمند ، طالب ملك لرستان بوده ، در سال 1241 [ ه . ق . ] كه ملك ملك خصال و پادشاه گردون مآل « چمن سلطانيه » معسكر عساكر فيروز مآثر داشت ، اين گمنام هم خودى به « سلطانيه » كشانيده ؛ جمعى از امراى « لرستان » هم به
هامش
( 1 ) . ب ، ش : از ندارد . ( 2 ) . ب ، ش : بنامه ( 3 ) . ش : تجربه ( 4 ) . م ، ش : تضيع ( 5 ) . كشاورز . ( 6 ) . رخت‌شوى . ( 7 ) . ب ، ش : و ندارد . ( 8 ) . سارق