تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 608

مساهمون:

ص٦٠٨
همه رفتگان تو در « خلد » ، خوشدل * همه ماندگان تو در دهر ، سَرور
« رودخانه كشكان » ، به اضافهء آب‌هاى « خرم‌آباد » و « سراب‌دلير » و عيون « جايدر » ، كه به او منضم « 1 » گشته ، از « جايدر » « 2 » عبور كرده ، از قريب به « پل گاميشان » به آب « صيمره » « 3 » داخل مىگردد . اين بيت « مولوى » ، اين‌جا به يادم آمد : بيت « 4 »
آب ، مبدل شد درين جو ، صد هزار * عكس ماه و عكس اختر برقرار
شكارى كه بتوان تمتع برد ، در اين دشت نيست . برخى از كوهسارانش گويند شكار كوهى دارد و برخى از ماهورهاى گچ « 5 » كه در وى است ، تيهو گويند دارد ، اما صعب است . در چهل « 6 » حور كبكى هم موجود است ، اما غيرممكن است شكارش ؛ اگرچه آهو و شكار و كوه هم دور نيست گاهى در وى باشد ، اما نمىارزد به صيدش « 7 » با كثرت زحمت ، اگر آهويش « آهوى تتار » باشد . در اين منزل از جناب سيد ابو القاسم - اعلى الله مقامه - مسموع « 8 » گشت كه در نواحى شوشتر ، عقربى به هم مىرسد كه اگر در بنگاه‌گاه رودكاه افروزد ، چنان‌كه آتشى به آن‌چه كند ، « 9 » آن كند . العياذ بالله . هم از جناب ايشان مسموع شد كه در شوشتر يكى دعوى تسخير نمايد ، چنان‌كه در حضور شيشه را شكند و خورد نمايد و ريزه آن را در دستمالى بندد . بعد از آن ، به فلان جايگه نشان دهد . روند و شيشه را درست آرند . من خود در « تموز » اين سال ، گذارم به خاوه بود . از شوشترى ، جمعى زاير در مقام « اياب » بودند . يكى بر من گفت : « جوانى جنى در اين كاروان است كه از كردار آن عقل حيران [ است ] . » به احضار آن فرمان دادم . چون حاضر شد ، سئوال از هنر او شد . گفت : « در طفوليت با من پرى [ اى ] را آميزش دست داد . اگر چيزى از غيب گويم و اگر
هامش
( 1 ) . در اصل : منظم ( 2 ) . ش : جايد ( 3 ) . م : صيدمره ( 4 ) . م : بيت ندارد . ( 5 ) . ش : كج ( 6 ) . ب : چل ( 7 ) . ب : به صيدش ندارد . ( 8 ) . ب : مسموعم ( 9 ) . ب : چكند
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 608 | هارون وهومن