به « خارا » و « خاره » ، به « خروار » و « خرمن » * به « بازار » و « برزن » ، ز داراى داور
مراحل مراحل ، همه « دُرّ » و « مرجان » * قوافل قوافل ، همه « زر » و « گوهر »
به روزى كه زى رزمگه مرگ بنهد * همى « موزه » از پا ، همى شاره از سَر
بر ابناىِ گيتى ، چنان چرخ گريَد * كه در سوگ فرزند دلبند ، مادر
از آن شيركش گرزه گاوصورت * از آن دال بر بيلك « 1 » مار منظر
چو غوكان فرغر ، نهنگان قلزم * چو موشان بَرّى ، پلنگانِ بربر
فلك در مصاف دليران تو گفتى * كه « مورى » است در خون شيران ، شناور
ز گردون نيايد به شخص تو ارغا « 2 » * كه از تو قوى پشت دين پيمبر
« نبى » راز تو « دين » و « ملت » هويدا * بدان سان كه بودى ز بازوى « حيدر »
شود صرصر عنف تو چون جهان كن * كند خاك « سنجار » در چشم « سنجر »
بود لجهء لطف تو چون خروشان * شود ابرآزار ، در ماه آذر
ز تو « باغ اميد » گشته است پربار * ز تو « شاخ آمال » گشته است پُربَر
ز بىدانشى ، دشمنت گر نمايد * به شخص جلال تو خود را برابر
هامش
( 1 ) . م : پر بيلك ؛ ش : ببر مسلك
( 2 ) . م ، ب : ارخا