تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 606

مساهمون:

ص٦٠٦
به « خارا » و « خاره » ، به « خروار » و « خرمن » * به « بازار » و « برزن » ، ز داراى داور مراحل مراحل ، همه « دُرّ » و « مرجان » * قوافل قوافل ، همه « زر » و « گوهر » به روزى كه زى رزمگه مرگ بنهد * همى « موزه » از پا ، همى شاره از سَر بر ابناىِ گيتى ، چنان چرخ گريَد * كه در سوگ فرزند دلبند ، مادر از آن شيركش گرزه گاوصورت * از آن دال بر بيلك « 1 » مار منظر چو غوكان فرغر ، نهنگان قلزم * چو موشان بَرّى ، پلنگانِ بربر فلك در مصاف دليران تو گفتى * كه « مورى » است در خون شيران ، شناور ز گردون نيايد به شخص تو ارغا « 2 » * كه از تو قوى پشت دين پيمبر « نبى » راز تو « دين » و « ملت » هويدا * بدان سان كه بودى ز بازوى « حيدر » شود صرصر عنف تو چون جهان كن * كند خاك « سنجار » در چشم « سنجر » بود لجهء لطف تو چون خروشان * شود ابرآزار ، در ماه آذر ز تو « باغ اميد » گشته است پربار * ز تو « شاخ آمال » گشته است پُربَر ز بىدانشى ، دشمنت گر نمايد * به شخص جلال تو خود را برابر
هامش
( 1 ) . م : پر بيلك ؛ ش : ببر مسلك ( 2 ) . م ، ب : ارخا