نيايد ز « گنجشك » ، پرواز شاهين * نيايد ز « روباه » ، كار « غضنفر »
« ثوابت » ترا « لشكر » و ملك ، « گردون » * ترا نيست همين « ملك » و « لشكر »
اگر « آسمان » دست يازيد با تو * تو بازيچهاش را دگر هيچ مشمر
و گر اندكى از سران سپاهت * شدند از حوادث ، چه بىپا ، چه بىسر
بلى بوده ، تا بوده اين كار گردون * بلى بوده ، تا بوده اين سير اختر
چه شيران ، كه در خم خامت به زنجير * چه ميران به بابِ تو ، بىبال و بىپَر
چه غم گر « عدو » را شبى سر به بالين * چه غم « گردوان » را دمى تن به « 1 » بستر
نه آن بالش آخر اجل راست زانو * نه آن بستر آخر فنار است در بر
اگر دشمنت لامكان جست از جاه * اگر خصم بر آسمان رفت از فر
نه « فَرّ » تو از آسمان هست زان سو * نه دستِ تو از لامكان هست برتر « 2 »
ز ما بندگان خواه افناى دشمن * تو شادان به « تاج » و به « تخت » و به « كشور »
به گفتار كى طى شود مدح ذاتت * نه دريا سپارد به آشنا ، شناور
الا تا جهان را بود نظم از شه * تو بادى به شاهى ، كه هستى تو در خَور
هامش
( 1 ) . ش : بر
( 2 ) . ش : بر سر