چه سيرى كه از دور گردون نكردم * چه از سير گردون ، چه از دور اختر
كشد عاقبت زير خاكش ، ز كينه * به خوارى ، چه « افراسياب » و چه « سنجر »
چرا گشت ظلمات بر من زمانه * نيم در زمانه اگر من سكندر
نگردد تهى خانهء دل زمانى * مقيم است غم همچنان حلقه بر در
نه لُطفش به « بُرنا » ، نه « 1 » عنفش به « پيران » * نه رحمش به « مسلم » ، نه قهرش به « كافر »
از آن دل ببر جاودانه مشوش * از آن جان به تن در جهان « زار » و « مضطر »
نمويم چرا ز آسمان تن او بار * تن رادمردان همه خورد يكسر
نشانده بسى « مام » در مرگِ « فرزند » * نشانده بسى « پور » در سوگ « مادر »
مرا داغ بردل نهاده است بىحَد * مرا خاك بر سر فشاند [ ه ] است بىمَر
بسى « زخم » از او به « دل » ، جمله « كارى » * بهويژه ز مرگ يكى پاك خواهر
نه يكتن ز من برده از كينه گردون * كه يك عالمم جان برون برد از بر
نه يك گل ز باغ شهى چيد گيتى * خزان كرد « گلزار » ايام يك سَر
نه يك « لؤلؤ » از رشته گرديد مفقود * كه اين رشته ، منضود ز آن دانه « گوهر »
هامش
( 1 ) . ش : ز