تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 603

مساهمون:

ص٦٠٣
در جنان « 1 » هرگز نخواهم شد مكين * تا مرا باشد مكان در جايدر
اگرچه پس از فوت همشيره مكرمه معظمه ، كه ايدون بر 5 ماه نزديك است ، كه به هيچ‌طور به سياق نظم نپرداخته [ و ] از تحرير ، نثرى نساخته ، كوفته خاطرى نام هستى از خاطرم برد ، بلكه غم آن عزيز هستىام خورد ، چنان‌كه در فوت ايشان اين « رباعى » به خاطرم آمد : رباعى
از مُردن « خواهر » ، آن غريب غمناك * پيراهن صبر تا به دامن شده چاك گويند كه تن به خاك پنهان گردد * پس جان عزيز من چرا رفته به خاك ؟
چون سخنى از فوت آن مكرمه به زبان خامه جارى [ شد ] ، اصوب ديد كه قصيده [ اى ] كه در تعزيت ايشان ، انشا و تحرير گردد ، كه فى الجمله ناظرين بر سوگوارى من پى برند و از كماهى حالات آن مرحومه آگاه گردند . « قصيده » اين است : قصيده
چه خواهد ز من ، آسمانِ ستمگر * كه از استمش « 2 » كاست جانم به پيكر نه از « لطف » سازد دلى را « مطرّا » * نه از « مهر » دارد دماغى معطّر بسى نوجوانان كه در خاك پنهان * ز « جور » تو اى آسمانِ معمّر بسى « سر » ز « جور » تو بر دست از غم * بسى « دست » از تو ز بيداد بَر سر به جام موالف هم از تست افيون * به كام مخالف هم از تست شكر نه از توشى جاودانه به اورنگ * نه از تو سرى جاودانه به افسر نپرورد دستت يكى گلبن نو * كه آخر نياورد در راه صرصر
هامش
( 1 ) . ش : جنان ( 2 ) . استم ، همان ستم ( جور ، ظلم ) است .