تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 602

مساهمون:

ص٦٠٢
ز « نيران » آورد « جنت » ، ز « جنت » آورد « نيران » * ز « آزار » آورد « 1 » « آزار » ، ز « آزار » آورد « آذر » زبان بربند قطره از مديح و حد خود مىبين * چه جاى قطره ناچيز ، با درياى پهناور تو و « مدحش » ، رهى نادانى و گمراهى بىحد * تو و « نَعتش » ، زهى رسوائى و بىشرمى بىمر بود هرروز تو ، از روز ديگر خوش‌تر و خُرَّم * بود هرعيد تو ، از عيد ديگر « نغز » و « نيكوتر »
مرا هم در مدح « جايدر » ، روزى « قطعه » [ اى ] به خاطر رسيد ؛ خوش‌تر ديد كه در اين صفحه ضبط ، تا ربط ديگر اشعار شود ؛ اين است قطعه : قطعه « 2 »
« چشمهء حيوان » ، روان در جايدر * « روضهء رضوان » ، عيان در جايدر مايهء هفت‌دريا در ميانش * فره نُه آسمان در جايدر غم بدل گردد به شادى ، بىخلاف * پير مىگردد جوان ، در جايدر جايدر ، گر آسمان نه ، پس چرا * خود عيان شد « كهكشان » در جايدر كو « 3 » به « رضوان » تا ببينى نه قدم * از براى امتحان در جايدر جايدر بحرى است ، ليكن بيكران * گر « كرانى » ، كو « گران » در « 4 » جايدر نه عيان « دهقان » در او ، نه « باغبان » * « بوستان » در « بوستان » ، در جايدر « 5 » « باغ فردوسَش » رود « رضوان » ز باد * گر برايد بىكمان در جايدر هركران « شيران پيل‌افكن » نگر * چون « هژبر سيستان » در جايدر « 6 » جايدر تا در جهان باشد هَمى * نعمتِ روى جهان در جايدر « 7 » آذر برزين گل را تا فروغ * بانگ مرغ زند خوان در جايدر آب كشكان ، گريهء حيوان ، پس چرا * ز آن حيات « 8 » جاودان در جايدر « 9 » از فروغِ گل مبرهن شد درست * خود براهين مغان در جايدر « 10 » آب كشكان و لطافت‌هاى آن * منبع روح روان در جايدر
هامش
( 1 ) . ش : آور ( 2 ) . م : لمؤلف قطعه ( 3 ) . ب : گر ( 4 ) . ب : در ندارد . ( 5 ) . م : جايد ( 6 ) . م : جايد ( 7 ) . م : جايد ( 8 ) . ب : حيوات ( 9 ) . م : جايد ( 10 ) . م : جايد