به كوهت « لاله » افكنده ملون « اطلس چينى » * به دشتت سبزه گسترده ، منقش ديبه ششتر
زِ لَعلِ تو سنان گشته زينت كان ماه نو * ز نوك نيز [ ه ] ها گشته هوايت معدن اختر
بهبسته در فزاىِ تو همه گردان صف اندر صف * كشيده در هواى تو ، همه مرغان ، پَر اندر پَر
همى در عرصهات تا بنگرى شير اوژَن و پُردل * همى در ساحَتت تا بگذرى مردافكن و صَفدر
هم اندر ساحتت جوشان بسى پيلانِ تنينتن * هم اندر عرصهات پويان ، بسى شيران اژدرور
هم اندر عرصهات تا بنگرى « پروين » كرا پرچم * هم اندر ساحتت تا بگذرى اختر سپر اختر
چو گردون صد هزاران خيمه اندر ساحَتت برپا * ز ميران تهمتنتن ، ز گردان فريدونفر
فكنده غلغله در غال غولان ز آتشين صارم * فكنده زلزله در غاب شيران ز آبگون خنجر
غريو گاودم در گوششان چون نغمهء « بربط » * دم روئينه خم در نزدشان چون نالهء مزمر
همه از دل به « داراى » همايونفر سپاسآرا * همه از جان به شاه مملكتآرا ستايشگر
خداوند جهان ، محمود شاه غازى پردل * كه رادان را جهانبانش شده يكسر نماز آور
بهوقت رامشش يا بى به دهر آرامش « 1 » جنت * بهگاه كوششاش بينى كمين هنگامهء محشر
ز رأى مهرسوزش عكسى و خورشيد در پرده * ز جيش بحر جوشش تركى و بهرام در معجر
هامش
( 1 ) . ب ، ش : آرايش