گوش بر نالهء ارغن چون نهى ، وقت طرب * به كى از خيل حواشى و خدم « ارغون » باد
بهر تيغت كه ز تعريض هزال است عليل * مغز اعدات ز بقراط قضا « معجون » باد
دستِ تو مادر « جود » است و همى آبست است * وقت زادن همهگه ثانى « آبسكون » بار
خاك راهت كه همه نقش « جباه » است و « خدود » * از زمينبوس سران ، غيرت انگليون باد
همهروز تو چون نوروزى و در هرنوروز * « ناصر » ت اختر بهروزى و بخت فيروز
« ميرزا عبد الوهاب » ، المتخلّص به « قطره » ، كه در سركارم به شغل نظارت مشغول است ، در تهنيت « عيد » و تعريف « جايدر » « 1 » - كه مضرب خيام بود - اين « قصيده » را گفته ، سزاوار ديد « قصيده » را ثبت ، تا بر « ناظرين » موجب حظ گردد .
قصيده
ببال اى جايدر بر خويشتن ، كت بخت شد ياور * ز فرّ موكب مسعود محمود همايونفَر
روان در ساحَتَت ، از رود كشكان ، چشمهء حيوان * چمان در عرصهات از خيل خسرو ، خضر و اسكندر
به جاى « خاك » اندر مرغزارت « 2 » بيخته « لادن » * به جاى « ريگ » ، اندر رود بارت ريخته گوهر
« زمرد » را كند خيره ، دَمنهاى تو از « ريحان » * « زبرجد » را كند تيره ، چمنهاى تو از « عبهر »
بيفزايد فضايت عيش و آرَد عرصهات « عشرت » * بپالايد هوايت مشك وزايد ساحَتَت « عنبر »
كو زنانِ تو از سبزه شده ميناعصب يكجا * غزالان تو از « لاله » شده بيجاده لب يكسر
هامش
( 1 ) . ش : جايد
( 2 ) . ش : مرغزات