تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 597

مساهمون:

ص٥٩٧
خامه چون مارى ، و مارى كه بود شهدفشان * نامه چون ماهى ، و ماهى كه بود مشك‌پذير مار ديدستى كان « مور » فشاند از دُم * و آن‌چه « مور » ى ، كه بسى « شير » از آن در زنجير « 1 » « ماه » ديدستى كان « قير » برآرَد از چهر * و آن‌چه « قير » ى ، كه بسى « مشك » « 2 » از آن در تشوير و آن دبيران ، چو به كف « خامه » و « نامه » گيرند * فكند « نامه » و « خامه » ، شكند تير « دبير » « 3 » با « صرير » همگان ، صور دوم نغمه بوم * با « ضمير » همگان ، صبح دوم قلزم قير هم با فرّ « فتوت » ، همه با درك « خرد » * همه با مجد كياست « 4 » ، هم با راى منير با نِى خامه همه آفت شمشيرزنان * آرى آن را كه قلم ، نه غم تيغ است و نه تير رأيشان دفتر دانش چو ز هم بگشايد * چرخ بر مهر همى بندد اوراق ضمير همرده دربر داراىِ جهان جاى به جاى « 5 » * تن‌به‌تن در رخ بيضا ، نگران حرباساى صف سرباز همه شيردل و كينه‌گراى * روز دژخيم دم آهنج‌دمان اژدرهاى همه را زيب سلب گرزه تنين آغال * همه را زير زنخ اژدر آتش پالاى روم در ولوله هركه ز كمان رازگذار * زنگ در زلزله ، هركه ز سنان زنگ زداى رزم در كيشِ همه ، مجلسكى عيش‌افروز * مرگ در چشم همه ، شاهدكى روح‌افزاى
هامش
( 1 ) . ب : زنجير ندارد . ( 2 ) . ب : تنگ ( 3 ) . ب : تير و بير ( 4 ) . م : كياسته ( 5 ) . در حاشيه آمده است : « اين تركيب را در تعريف نظام سرباز گويد . » ؛ ب : به جاى گويد ؛ گفته