راز كو شاه جهان بافطنى دانائى * در بر « جم » ، به مثل « آصف » روشن رائى
فر فرهنگ مبرهن ز « فلاطون » فرى * جان « جبرئيل » هويدا ز « ارسطو » رائى
پيش بين عقل مجسم شده با « جمشيدى » * راىزن راى مصور شده با « دارا » ئى
لؤلؤى بينى با بحر گهر آگينى * اخترى يا بى ، با مهر جهانآرائى
نامهاش دربر چون چرخ عبر آئينى * خامهاش در كف چون ابر گهر بالائى
عقدهء دهر گشوده ز چه از تدبيرى * بستهء چرخ گسسته ز چه از ايمائى
« عقل » در مجلس او « كودك نوآموزى » * چرخ در درگه او ، چاكر تنفرسائى
لشكرى را شكند با عمل « قرطاسى » * كشورى را سپرد باخبر لالائى
سخرهء دست وى آمد فلك اژدرهاى * همچو مارى كه فتد ، در كفِ مارافسائى
از پى مرد چنين لطف ملك شايسته است * درخور خلعت شاه است نه هربالائى
در همهكار ملك بيش نگردستان زن « 1 » * خدمت شاه برش فرضتر از فرض و سنن
هر نگارنده « عطارد » قلمى ، صور صرير * پيشآهنگ همه مرد خردپيشه وزير
آنكه در خوى « بهشت » آمد و در هوش « سروش » * آنكه با بخت « جوان » آمد و با فكرت « پير »
هامش
( 1 ) . در حاشيه م ، ش : اين تركيب را در مدح و وزير گفته ؛ ب : اين تركيب را در تعريف وزير كرد .