زبدگانى همه « زيبارخ » و « زرّينكمر » است * شاهدانى همه « نسرينبر » و « سيمينسلب » است
شاهد عيد حلى كرده درآمد از دَر « 1 » * تا زند بوسه به درگاه شه جم چاكر
روز بار است و ز هرسوى دوان سلطانى * هر ملك راست به حجاب ز تو پيمانى
بر حاجب فلك پير ندانم به چهكار * دارد اندر كف پرزرّ سره هميانى
موزه قيصر بنهد از كچن فراشى * شاره خاقان فكند از نگه دربانى
هركجا مىگذرى دست بكش دارائى * هرطرف مىنگرى ، خاكنشين خاقانى
اين به حاجب كه تو از زاده « افريدونى » * آن به دربان كه تو از دودهء « نوشروانى »
سطح ميدان را هرگرد چنان گودرزى * روى هامون را هرمرد چنان هامانى
هر تن از « دارا » ، امروز به يك آذينى * هر سر از « خسرو » امروز به يك سامانى
دق مصرى بود آرايش هربالائى * گنج « قارون » بود آكنده هردامانى
دست برداشته گردون بر چوبكزن بام * كه پى ياس مرا نيز بود كيوانى
در چنين روز مگر خورد فقا از دربان * كه دوان است همى چرخ چو سرگردانى
عيد جمشيد ز خورشيد رُخى نام گرفت « 2 » * دست خورشيد ز جمشيد دلى جام گرفت
هامش
( 1 ) . در حاشيه آمده : « اين تركيب را در مدح سلام و سلاميان عيد گويد . »
( 2 ) . در حاشيه آمده : « اين تركيب در تعريف دبيران عطارد بنيان است . »