تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 565

مساهمون:

ص٥٦٥
دار السرور هم آيت نفور « 1 » درپى دارد . پس از راه يگانگى ، راه « خوزستانى » از « لرستان » مفتوح خواستند ؛ يكى از اصحاب حضور را به مواثيق « 2 » تازه و ترفيق « 3 » بىاندازه ، از حضرت صاحبقران درخواست نموده ، بنا به عرض ايشان ، « آقا على اكبر پيشخدمت خاصه » خلاصه را مقرر ، كه در زمان اندك اين « 4 » « ذهاب » « 5 » و « اياب » را طى كرده ، محيى اخبار و محيط « اطوار » شود ؛ يك روز پيش از عزيمت من وارد [ شد ] ، فرمايشات داورانه رسانده و منشورات خسروانه داد « 6 » . آن‌چه مقرر داشته بودند ، در موالات « 7 » و مودت با يكديگر بود ، و آن‌چه مطرود خواسته بودند ، « 8 » در معانده و خصومت . بيت
آسايش دو گيتى ، تفسير اين دو حرف است * با دوستان مروت ، با دشمنان مدارا
گفتم : اگر به « نامه » و « پيغام » باشد ، راز هم « 9 » « ناگفته » ماند و هم محبت ، « خفته » . چه « 10 » خوش بود كه برآيد به يك كرشمه ، دو كار . هم تقديم « فرمان مبارك » شود ، هم تحريم محبان و فقدان به « 11 » تحريم با شدت ، باران ياد ياران [ را ] از خاطرم برد . زحمت فراوان را ، آرى ؛ بيت
ياد ياران ، يار را ميمون بود * خاصه كان « ليلى » و اين « مجنون » بود
به جانب « بروجرد » و درك آن دوست‌نواز بيگانه‌گداز را نمود و با خود اين بيت را مناسب مقام سروده « 12 » : بيت
نهم ز حلقهء رندان چگونه پا بيرون كه * پند پير مغان ، حلقه‌اى است در گوشم
هامش
( 1 ) . نفور( nafur )، گريزان . نفور( nofur )يعنى رميدن ، دور شدن . ( 2 ) . مواثيق( mavasiq )، عهدها ، ميثاق‌ها . ( 3 ) . ترفيق( tarfiq )همان ترفق است ، به معنى همراهى ، رفاقت ، نرمى ، مهربانى . ( 4 ) . ش : اندك اين ندارد . ( 5 ) . م : زهاب ( 6 ) . م ، ش : دآد ( 7 ) . موالات( movalat )، دوستى ، پيوستگى . ( 8 ) . ش : بودند ندارد . ( 9 ) . ب ، ش : هم‌راز ( 10 ) . ش ، ب : چو ( 11 ) . ش ، ب : به ندارد . ( 12 ) . ب : سرود