نامه نه ، بُرجى از كواكب درخشان * نامه نه ، درجى « 1 » پر از لآلى « 2 » منضود « 3 »
قاصد خسرو به دست نامه شيرين * مرغ سليمان به لب ترانهء داود
سمت نگارش نيافت كه پيش از ارادهء سفر ، بعضى از « لران » به دعاوى لرانهء خود ، بدون تمهيد و تحقيق به ايلات و احشامات « دار السرور بروجرد » « 4 » درآويخته ، به مكافات ، و آنگروه هم از جهالت « نهب » و « غارتى » از اين جماعت كرده بودند .
آغاز فتنه رفته بود كه گرم شود از خنكىهاى اين قوم ، تار « 5 » « محبت » و « و داد » « 6 » فيما بين حقير و « نواب محمد تقى ميرزا » افسرده گردد . « 7 »
پس از آگاهى به صبورى از آنچه در خاطرشان بود ، نهى از بروز آن كرده ، از آن جانب داراى ملك حبور « 8 » و شهريارزاده دار السرور ، ز آنچه فرمان داده بود ، تفصّى « 9 » جستم ، اما وقتى كه تير از شست و كار از كار گذشته بود ، به انديشهء آنكه مباد اين تصورات مشهور شهريار نامدار گردد ؛ توسل به اين مصرع جسته :
مصرع
دعا كنيم كه از « بد » دگر « بَتَر » نشود .
پىدرپى از اين رهى « 10 » شكوه « 11 » آغازيد « 12 » و دست « مهر » كه سابقا « 13 » به دامان « وفا » داشت ، اينبار به « جفا » يازيد .
چون الكاى « 14 » عربستان « 15 » ، پس از تفويض لرستان به من ، به توسط من به او عنايت در اين بوك « 16 » و مگر سدّ طرق « 17 » بر غم « 18 » ايشان از آن جانب شده ، فصل دى
هامش
( 1 ) . درج( dorj )، صندوقچه .
( 2 ) . جمع لؤلو ، مرواريدها .
( 3 ) . منضود( manzud )، برهم نهاده .
( 4 ) . دار السرور يعنى شهر شادى ، كه لقب شهر تاريخى بروجرد مىباشد .
( 5 ) . ش : باز
( 6 ) . دوستى .
( 7 ) . ب : كرده
( 8 ) . حبور( hubar )، شادى ، خوشى .
( 9 ) . تفصى( tafassi )، رهايى .
( 10 ) . ش : رهى ندارد .
( 11 ) . شكوه( shekva )، شكايت ، گله ، افغان . در تداولshekvehگفته مىشود .
( 12 ) . ب : آغازند
( 13 ) . ش : بقا
( 14 ) . الكا( olka )، اولكه ، الگا ، بهمعناى ناحيه ، قسمتى از ايالت .
( 15 ) . خوزستان عصر ناصرى .
( 16 ) . بوك( bu - k )، بوكه ، بودكه ، كلمه تمنى ، به معنى كاش و كاشكى ؛ كلمهء استثنا بهمعناى مگر .
( 17 ) . سد طرق ، يعنى بستن راهها ؛ امّا سد طرق در روستاى طرق مشهد و بر رودخانهاى به همين نام احداث شده و احتمالا از آثار دوره تيمورى يا امير على شيرنوايى يا صفويه است . طول تاج 35 / 82 متر و ارتفاع آن 30 / 18 متر است كه با سنگ و ساروج بنا گرديده است . ( نگرشى بر سدهاى ايران ، 60 - 61 )
( 18 ) . ب : بزعم