سفرنامه
بسم الله و باللّه و لا إله الا اللّه و استعين باللّه بمحمد المحمود و على المقصود .
چنين گويد بندهء شرمندهء پروردگار « ليل » و « نهار » ، محمود قاجار ، كه در يوم شنبه ، بيست و دويم جمادى الاول [ 1242 ه . ق . ] به طالع « حوت « 1 » » ، 2 « 2 » ساعت از طلوع نيّر اعظم « 3 » گذشته ، از بلدهء « 4 » نيكو بنياد « خرمآباد « 5 » لرستان » ، عنان عزيمت به سوى « گرمسير » آن ملك معطوف داشت ، يكى از برادران « 6 » جانى ، كه با من پيوند « روح » و « تن » و الفت « گل » و « گلشن » داشت ، چنان خواهش نمود كه از روز خروج تا يوم دخول ، به ترتيب ، به تسويد « 7 » منازل و عجايب و محاكا « 8 » و آثار بديع ، آنچه به نظر اين گمنام ديار بدنامى و بدنام ديار گمنامى آيد ، پردازد .
چه نيك سنجيدم ، صواب ديدم كه اجابت اين مسئلت نمايم ، كه آگاهى بر مخاديم « 9 » گرام و آن برادر عظام باشد . اگرچه سالى رفته بود كه اين « زاغ ابكم « 10 » » را در
هامش
( 1 ) . بهمعناى ماهى . برج دوازدهم از بروج دوازدهگانه تركى ، معادل اسفندماه .
( 2 ) . م ، ب : « 2 » ندارد .
( 3 ) . آفتاب .
( 4 ) . شهر .
( 5 ) . خرمآباد( XOrram abad )مركز استان لرستان كه در عصر باستان ، نشيمنگاه تمدن و فرهنگ « كاسيتى » بوده و شهر « خايدالو » يا « سيماشكى » در محل شهر فعلى خرمآباد قرار گرفته و در دوران ساسانى نيز شاپورخواست نام داشته است ؛ هرچند برخى معتقدند دو شهر - كه يكى خرماباد ناميده مىشد - در اين مكان و نزديك به هم قرار داشتهاند . شهر خرمآباد در آبانماه 1385 ه . ش . 026 ، 76 خانوار و 945 ، 333 نفر جمعيت داشته است .
( 6 ) . ش : بران
( 7 ) . تسويد( tasvid )، پيشنويس كردن ، سياه كردن ، نگارش .
( 8 ) . محاكا( mohaka )، محاكات ، بازگفتن ، گفتگو ، شباهت ، حكايت كردن با يكديگر .
( 9 ) . مخاديم( maxadim )، بزرگان .
( 10 ) . ابكم( abkam )، گنگ .