تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١
« عبد الكريم » هم از « آب‌انبار » از ما سوا شده ، از راه « گز » تشريف برده‌اند ، براى همراهى با غلام پست ، كه به چاپارخانه سر مىزند . بارى ، قدرى باد سبك شد . سوار شدم . دهن ، دماغ ، گوش [ و ] چشم همه ، مملو از ريگ است . بارى ، رانديم . از سايرين هيچ خبر ندارم . در ميان تپه ريگ چند شتر [ را ] ديدم ، با شتردار ، كه شترها از زحمت اين توفان جمع شده در يك نقطه و شتردار خودش را در پناه شترها كشيده است . راه را پرسيدم . به قدر يك ميدان غلط آمده‌ايم . برگشتيم ، به راه رسيده ، رانديم . ساعت 3 به غروب [ مانده ] ، وارد « كاشان » « 1 » شده ، رفتيم يك‌سر به « چاپارخانه » . پياده شدم . مثل پست « عبد الكريم » و « حسين خان » غلام پست هم ربع ساعت پيش از من رسيده بودند ، ليكن سايرين يك ساعت و نيم به غروب [ مانده ] ، رسيدند . توفان را حركت نكرده و ايستاده بودند . بارى ، بارها رسيد . اتاق را فرش كرده ، چاى روبه‌راه كرده ، نشستيم . از « تلگراف‌خانه » آدم آمد كه شما تلگراف داريد از « اصفهان » ، بيائيد « تلگراف‌خانه » . نماز خوانده ، رفتم . تلگراف از « رئيس تلگراف‌خانه » بود ، كه يك نفر از مسافرين گارى ، قدرى طلا و پول برداشته ، بدون اذن پدر ، به عزم « تهران » حركت كرده است . او را مراجعت دهيد . آمدم تحقيق كردم ، معلوم شد . شبانه او را توقيف كردم . بعد از نماز مغرب و عشاء ، شام خورده ، خوابيدم .

روز يك‌شنبه ، دهم [ جمادى الاول 1330 ه . ق . ]

يك ساعت به آفتاب مانده ، برخاستم « 2 » . نمازى خوانده ، چاى خورده ، ترتيب مسافر بدبخت فرارى را داده ، قريب 60 تومان طلا و پول آورده بود . آنها را معين كردم . ساعت 2 از دسته [ گذشته ] ، رئيس تلگراف‌خانه آمد . با او هم مقاوله كرده ، « نايب على » نايب چاپارخانه آمد ، 10 تومان قرض خواست ، دادم .
هامش
( 1 ) . كاشان( Kashan )كه نام خود را از قوم و تمدن باستانى كاشى / كاسى / كاسيت گرفته و در آبان‌ماه 1385 ه . ش . 506 ، 67 خانوار و 509 ، 253 نفر جمعيت داشته است . ( 2 ) . در اصل : برخواستم