تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 530

مساهمون:

ص٥٣٠
كرديم ، 2 ساعت از دسته گذشته بود . الاغ حاضر سوار شده ، روانهء راه شديم . تيره‌وتار ؛ باد آرام‌آرام مىوزد . به هرصورت ، نيم فرسنگى كه از « ابو زيدآباد » خارج شديم ، وارد بر « ريگستان » شديم . الاغ‌ها در اين تپه‌هاى ريگ تا زانو فرومىروند . ديشب هم ريگستان داشتيم دوق‌آب ، ليكن به واسطهء هوا صدمه نداشتم ؛ حالا توفان دارد شروع مىنمايد . به‌طورى اين توفان دارد شروع مىنمايد ، كه محير العقول است . بالجمله ، اين توفان با توفان دريا فرق ندارد . باد همان‌طور كه آب را حركت مىدهد ، در اين صحرا ريگ را حركت مىدهد . ديدم باد در كار تند شدن است و جاده هم در ريگ پوشيده مىشود . به هرصورت ، با زحمتى تا « آب‌انبار » وسط راه آمديم . ظهر شد . باد هم تخفيف يافته ، در « آب‌انبار » يك ساعت توقف كرده ، مال‌ها را علفى دادند ، ليكن خودمان هيچ خوردنى نداريم ، و اسباب خوراكى هم فراهم نيامد . صبح ، هرچه نان خواستيم ، ميسر نشد . يك من ، يك تومان داديم ، نبود . ناچار به نان خشكه ته سفره قناعت كرده ، چند لقمه خورديم . حالا ، هيچ نداريم . بالجمله ، ساعت 6 و ربع سوار شديم . به قدر نيم فرسخى كه رفتيم ، باد مجددا شروع كرد . قبل از ظهر ، از پشت سر بود ؛ حالا راه پيچيده ، باد از سمت چپ مىوزد . همه همديگر را در اين صحرا گم كرديم . همچنان‌كه سيل آب جارى است ، در اين صحرا سيل ريگ جارى است . آن [ هم ] چه‌طور و چه‌قسم . نعوذ بالله ؛ من روى الاغ افتاده ، عباى نازكى به سر و صورت پيچيده ، دست به گردن الاغ انداخته‌ام . باد ، شدت كرد . از روى الاغ ، افتادم . فورا خودم را [ در ] پناه « 1 » خر كشيده ، خر بيچاره چهار دست و پاى خود را از هم باز كرده و محكم در باد مقاومت مىنمايد . دو دقيقه اين نطمه طول كشيد و قدرى آرام « 2 » شد . من فورا خر را نهيب دادم . از ريگ بيرون آمد . همين‌طور پياده در پناه خر ، دولادولا ، مدتى رفته ، يك نفر از همسفرىها را ديدم كه او هم به درد من گرفتار است .
هامش
( 1 ) . در اصل : پنا ( 2 ) . در اصل : ارم