نقطه [ اى ] از اراضى ، نماز صبح [ را ] خوانده ، همچنان پياده آمديم تا آفتاب طلوع [ كرد ] .
همهجا در املاك و زراعت عبور مىكنم .
هوا خيلى سرد است .
بالجمله ، ساعت به اول دسته رسيد [ و ] آفتاب گرم شد . ناچار سوار شده ، رسيديم به سر گردنه . پائين گردنه ، ملكى است موسوم به « دستجرد » « 1 » . خيابانى دارد .
وارد خيابان شد [ ه ] ، همچنان رو به پائين آمديم .
عمارات « جلفا » در دست چپ نمايشى دارند ، خيلى باصفا . درختهاى زياد ، بناى عمارات را مستور نموده ، نيم فرسنگ كه آمديم ، خيابان ختم [ شده ] ، وارد به راهى كه از ميان اراضى مزروعى مىگذشت ، شديم .
از اين اراضى كه اكثر زراعت « ترياك » داشت ، عبور كرده ، راه دوتا شد . مكارى عقب مانده ، ما از راهى رفتيم . مكارى رسيد [ و ] ما را برگردانيد .
قاطر من نافرمانى كرده ، من هم پياده شده ، پياده آمده ، وارد « چهارباغ » شديم . در اول اراضى چهارباغ ، « مريضخانه » ساختهاند انگليسىها . از آنجا گذشته ، آمديم پاره [ اى ] باغها ، اعيان در اين اراضى بنا كردهاند . قطعه زمين بزرگى را « قلمستان » كبوده « 2 » كرده بودند . « كبوده » ، نوعى از فاميل « صنوبر » است . خيلى مزين بود .
از اين خيابان بسيار باصفا گذشته ، رسيد [ يم ] به « پل چهارباغ » ، كه از بناهاى صفويه است و « شاهزاده » و سايرين هم تعميرات كردهاند . 33 چشمه مىخورد . عرض پل 10 ذرع [ و ] بسيار باشكوه پلى است .
دو طرف پل طاقنماها و ايوانهاى بسيار عالى بنا شده است .
« چهارباغ » آنطرف پل را « شاهزاده ظل السلطان » ، درختهايش را بريده و صورتش را تغيير داده و اراضى آن را فروخته [ است ] ، ليكن « چهارباغ » اين طرف ، چنارهاى عظيم و ابنيهء قديم آن حكايت از عظمت بناى آن را مىنمايد .
از « پل » گذشته ، رسيديم به « مدرسهء چهارباغ » ، كه خيلى اعلى و ممتاز بنائى است .
از آن گذشته ، بناى جديد « عمارت ماليه » را در دست چپ خيابان ديده ، عمارت
هامش
( 1 ) . دستجرد يا دستگرد( Dastgerd )از توابع شهرستان اصفهان ، كه با اين شهر تنها 27 كيلومتر فاصله دارد .
در استانهاى اصفهان و چهارمحال حداقل هفت دستجرد يا دستگرد وجود دارد .
( 2 ) . كبوده( Kabudeh )، درخت سپيدار .