تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠
است ، و از « قلعه آقا » هم مدتى پائين رفتم . راه مستقيم و هوا سرد بود . چندان صدمه نخوردم . تقريبا از سر گردنه تا « قلعه‌آقا » يك فرسخ سرازير است ، نه سرازير سختى ، خيلى به راحت عبور مىشد . بالجمله ، مال‌ها رسيدند و سوار شديم . ساعت 5 / 6 به دهات اطراف رودخانه رسيديم و اين رود از جمله رودهاى بابركت دنياست ، زيرا كه وقتى كه از كوه به جلگه وارد مىشود ، همين‌طور نهرها سوار كرده و دهات آباد كرده‌اند و همه‌جا مزارع « برنج‌كارى » است . ساعت 5 / 7 رسيديم به « پلى » كه 17 چشمه داشت و سيلاب چند روزه قبل ، نصف از طول « پل » را خراب كرده و مكارى از نصفهء ديگر عبور مىنمايد . از پل گذشته ، در كنار رودخانه از راه باريكى رفتيم . ساعت 8 از دسته [ گذشته ] ، وارد « بيسگون » يا « بيست‌جون « 1 » » شديم . مزرعه‌اى است در كنار رودخانه واقع است . در منزل قبل كه « قفرخ » باشد ، يك نفر « رضا على » نام « بيسگونى » رفته بود « شلمزار » گندم بخرد ، با ما مراجعت مىكرد ، دعوت كرد به خانهء خودش ؛ ما هم آمديم [ و ] يك‌سر به خانهء او وارد شديم . خانهء خشت و گلى داشت . به هرصورت ، بعد از ورود ، با خستگى فوق العاده - كه 9 ساعت راه آمده بوديم - فرستاديم برنج خريده ، « عبد الكريم » پلويى روبه‌راه كرد . قدرى از گوشت بره را لاى پلو گذاشته ، پلوى [ را ] در ساعت 5 / 2 خورده ، تخت را زده [ و ] خوابيديم . به واسطهء راه فردا كه از « دزد » خطر دارد ، قرار شد با « قافله » حركت نمائيم . خيلى قصه‌ها از دزدىهاى اين راه كرده و در حقيقت ايجاد تشويشى نمودند . به هر صورت ، خوابيده ، اذان صبح مكارىهاى ديگر حركت كردند . من مخصوصا گفتم بايد ديرتر حركت كرد .

روز جمعه ، غرّه « 2 » جمادى الاولى [ ربيع الثانى 1330 ه . ق . ]

اول اذان صبح برخاسته « 3 » ، نماز خوانده ، چاى خورده ، تا « عبد الكريم » برخاست « 4 » ، نزديك طلوع آفتاب بود . بالاخره نيم ساعت به دسته [ مانده ] ، راه افتاديم . هوا ، ابر و سرد است .
هامش
( 1 ) . بيستگان( Bistgan )روستايى است بزرگ ، زيبا و پرجمعيت از توابع شهرستان لنجان كه در كنار جاده اصفهان به شهركرد و رودخانه زاينده‌رود قرار دارد . ( 2 ) . اول . ( 3 ) . در اصل : برخواسته ( 4 ) . در اصل : برخواست