ساعت 2 از دسته [ گذشته ] ، آمديم به « خراجى « 1 » » ، ملك برادر « صمصام السلطنه » . بسيار ملك آباد بزرگى است .
رودخانهء كوچكى از ميان ده عبور مىنمايد . در كنار ده « پل سنگى و آجرى « 2 » » روى آن بستهاند . عبور كرده ، گذشتيم از كنار نهر مستقيما رفته ، از حدود آبادى خارج شده ، كوه همهجا در دست راست بود .
به رودخانهء ديگرى رسيديم ، كه آن هم از املاك دامنه مىآمد . فاضل آب بود . در روى اين رودخانه هم « پل سنگى » بسته بودند . هشت نه چشمه داشت . عبور كرديم . تا به حال رو به مشرق مىآمديم . راه پيچيد رو به شمال . آمديم .
ساعت 4 به « شمسآباد « 3 » » ، ملكى « يوسف خان امير مجاهد » رسيد [ يم ] ، راه از كنار آبادى مىگذرد .
« عباس على » را فرستادم قدرى نان و كره بگيرد . خودمان رفتيم . راه از « شمسآباد » كه مىگذرد ، دو رشته مىشود : يكى از « كوه » مىرود و ديگرى از « جلگه » . گفتند : راه كوه يك فرسخ نزديكتر و مأمونتر است . رفتيم از طريق كوه .
دو سه گردنهء خيلى مختصر داشت ، گذشتيم . « عباس على » هم رسيد [ و ] گفت :
كره پيدا نكردم ، ليكن نان خريدم . در منتهاى گردنه كه به جلگه مىرسيد ، نهر آبى به اندازهء دو لوله آفتابه جارى بود .
[ در ] بيابان خشك سياه ، يك بوتهء علف به هم نمىرسيد ؛ همينطور كوهها همه سياه [ و ] بىعلف [ بودند ] .
به هرصورت ، كنار آن نهر كوچك پياده شده ، لقمه نانى با ماست خورديم .
ساعت 5 / 5 است . سوار شده ، رانديم . راه مسطح و جلگه شد . يكى دو نهر در راه ديده و بعضى قراء [ را ] ديدم كه « 4 » چرخ گذاشته ، مشغول تعمير بودند .
ساعت 7 رسيديم به اول خاك « قهوهرخ » « 5 » .
هامش
( 1 ) . خراجى( Xaraji )، روستايى است از توابع بخش « كيار » شهرستان شهركرد ، در 6 كيلومترى شمال شرقى « شلمزار » و سر راه شهركرد به شلمزار و كنار رود « آب جهانبين » .
( 2 ) . پل خراجى از بناهاى عصر قاجار بوده و به شماره 3952 در تاريخ 10 مهرماه 1380 ه . ش . در فهرست آثار ملى ايران ثبت شده است .
( 3 ) . شمسآباد( Shamsabad )آبادى كوچكى است از توابع بخش مركزى شهرستان شهركرد ، در كنار « آب جهانبين » و سر راه شهركرد به شلمزار ، در 18 كيلومترى شهركرد و ارتفاع 2020 مترى از سطح دريا .
( 4 ) . در اصل : كه كه
( 5 ) . قهفرخ كه امروزه به آن فرخشهر مىگويند و شهر كوچك و كماهميتى است از توابع شهرستان