راضى شد . رفت [ و ] مراجعت كرد و دبه كرد . بالاخره 6 قران داده ، بره را مالك شديم . « عبد الكريم خان » معيشى دارد ، كباب مىخورد .
بارى ، غروب شد . نماز خوانده ، خورش ماست ساخته بودم . دلدرد بىمروت ، كه مدتى بود مرا ترك كرده بود ، به واسطهء ماست و اغز « 1 » و چيزهاى سرد كه اين چند روز همه را از اين مقوله غذا خورده بودم ، به شدتى هرچه تمامتر آمد .
غذا نتوانستم بخورم . به حكم استخاره ، چند تكه مرباى انجير خوردم . نفخ را ساكت كرد و به حمد الله تعالى حالتم بهتر شد . خوابيديم . به واسطهء درددل و كسالت خوابم نبرد .
روز پنجشنبه ، بيست و نهم [ ربيع الثانى 1330 ه . ق . ]
ساعت 9 برخاسته « 2 » ، ترتيب چاى داده تا حركت كرديم . يك ساعت و ربع به دسته [ مانده ] ، از منزل حركت كرديم . مقدارى پياده رفته ، بعد اول دسته حركت كرديم ، يعنى سوار شديم . همهجا در « گردنه رخ » مىرفتيم . اين كوه را « كوه رخ » مىگويند .
مرتفعترين كوههاى اين نواحى است . در حقيقت ، آب اين كوه ، مىرود به « محمره » و رودخانهء كارون « 3 » را تشكيل مىنمايد ، و آب زايندهرود هم از همين كوه مىرود .
خود گردنه چندان ارتفاعى نداشت .
ساعت 3 از دسته [ گذشته ] ، به سر گردنه رسيديم . پياده شده ، رودخانه زايندهرود در صحرا نمايان بود ، كه بايد 3 فرسنگ ديگر برويم و يك سلسله كوه كوچكى را از دامنه بگذريم ، تا به رودخانه برسيم .
اين كوه ، حد خاك « چهارمحال » را با « لنجان » معين مىنمايد .
اين 3 روزه كه از « دوپلان » آمديم ، همه خاك « چهارمحال » بود ، كه از اعمال « بختيارى » است و از كوه رخ كه گذشتيم ، وارد بلوك « لنجان اصفهان » شدهايم .
خلاصه ، از سر گردنه پياده آمديم ، تا به « قلعهآقا « 4 » » ، كه تقريبا يك فرسخ و نيم
هامش
( 1 ) . آغز همان آغوز بهمعناى شير گاو و گوسفند مادهء نو زاييده است و به آن « ماك » هم مىگويند .
( 2 ) . در اصل : برخواسته
( 3 ) . در اصل : كارن
( 4 ) . قلعهآقا( Qal'ehaqa )روستايى است از توابع بخش باغ بهادران شهرستان لنجان اصفهان و در 5 / 26 كيلومترى اين شهر ، در دره جنوبى كوه پير شمع الدين و اولين آبادى استان اصفهان است در مسير جاده تاريخى از پارت در مرز با چهارمحال و بختيارى .