فرستادم مرغى در 3 قران خريده ، آوردند ، سر بريده ، گذاشتم بيات شود و خودم قدرى به كار قلمدان و اسباب كيف پرداخته ، قدرى كك گرفته [ و ] كشته ، كه هردو فقره را اين صفحه حكايت مىكند ، يعنى به كشتن مرگ .
و جنازه مرحوم « كك » ، كه در روى همين صفحه حاضر است ، با آنكه در خودم حال سرماخوردگى احساس مىكنم ، معذلك خودم را مشغول كردهام كه اگر خدا بخواهد « تهبريان رشتى » بسازم .
آبليمو كه ندارم ، ميسر هم نيست . چند دانه ليموى عمانى از « عباس على » گرفته ، پوست كرده ، دانهء آن را بيرون [ آورده ] ، مغزش را در آب جوشانيدم ، كه به اين واسطه « تهبريان » را ان شاء الله روبهراه نمايم .
اتفاقا مرغ پير بود و بيات نشده ، هرچه آتش كرديم ، پخته نشد . غذا ، نان و ماست و كره خورديم و دعا به دولت آل محمد - عليهم السلام - كرده ، با دو توفان كماكان باقى است . عصر ، چاى خورده ، قدرى صحبت كرديم . مجملا آنكه مسئله تازه روى نداد ، كه قابل تحرير باشد .
اول غروب نماز خوانده ، غذا خورده ، به سلامتى دوستان خوابيديم .
روز سهشنبه ، بيست و هفتم [ ربيع الثانى 1330 ه . ق . ]
شب ، به واسطه سرماخوردگى و كسالت ، راحت نكردم . خاصه از دست گرب [ ه ] ها كه از سوراخهاى متعدد اين اتاق مىآمدند و اسبابها را به هم ريخته ، اذيت مىكردند . بالاخره ، ساعت 9 برخاسته « 1 » ، وضو گرفته ، نماز خوانده ، ترتيب حركت را داده ؛ به حمد اللّه قاطر هم دستش بهتر شده بود .
خلاصه ، يك ساعت به دسته مانده ، روانه شديم .
اول حركت ، چون « ناغون » در وسط گردنه واقع است ، راه سرابالائى بسيار تندى بود . قدرى كه پياده آمدم ، خسته شده ، سوار شدم . « عبد الكريم » و « رضا » از راه پيادهرو رفتند . ميان ما و آنها ، فاصلهء زياد واقع شد . « 2 » تمام گردنه ناغون را سواره آمدم .
سربلندى گردنه پياده شده ، تا آخر سراشيبى گردنه پياده آمدم . باز به « عبد الكريم » و « رضا » نرسيدم ، ليكن سياهى آنها را از دور مىديدم . آخر گردنه سوار شدم . جلگهء مسطحى پيش آمد كه تازه برف از زمين رفته و چمن تازه خودنمائى مىكند .
در يمين راه « كاروانسرائى » ساخته و درياچهء آب بزرگى است ، كه اين « كاروانسرا » را
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواسته
( 2 ) . در اصل : شدم