گردنه استعفا دادند . ناچار پياده شده ، رفتيم تا بالاى گردنه ، افتان و خيزان ، ساعت 5 / 2 از دسته [ گذشته ] ، به سر گردنه رسيديم .
آنجا مجددا سوار شده ، سرازير آمديم . ديشب در « دوپلان » ، از اول غروب بارانى باريد ، ليكن مختصر بود . معلوم مىشود كه اينجاها خيلى باريده است . اين سرازيرى « خاكى » بود و گل شده [ و ] لغزنده .
با زحمتى ، ساعت 5 / 4 رسيد [ يم ] به رودخانه سبزكوه . « 1 » همان رودخانهء كوچكى كه در نزديكى « دوپلان » پل چوبى داشت ، بايد از آن بگذريم . اول « عبد الكريم » نظر به جسارتى كه دارد ، به آب زد . از شعبه اول گذشت ، شعبه دوم بايد [ به ] طرف بالا برود ، به طرف پايين رفت . اسب تا بار قاطر گرفت ، نزديك بود قاطر بغلتد . قاطر غيرت كرده ، از آب بيرون آمد .
« رضا » جلو قاطر مرا گرفت [ و ] از « گدار » « 2 » رد شديم و آب هم تا زانوى قاطر بالا نيامد . باقى ماند قاطر ديگر و الاغ آن قاطر هم از عقب ما آمد . « عباس على » و الاغ آمدند . هرچه كرد ، الاغ از « گدار » بيايد ، خريت دامنگير او شده ، نيامد . بالاخره به آب فرورفت و به زحمتى بيرون آمد .
« عباس على » ، به سرزنان كه قندهايم « 3 » تر شد ، فورا بار را پائين گذاشته ، مشغول به قندش شد . نصف كلهقند آب كشيده و خراب شده بود .
بالاخره ، قرار شد همانجا پياده شده ، نهار بخوريم . و لذا پياده شديم . من چوبدست خودم را زدم بغل مفرش و رفتيم زير درختها ، مشغول غذا شديم . تخم پخته [ و ] كره [ و ] ماست . غذاى مفصلى خورديم و حركت كرديم .
همينكه قدرى رفتيم ، من ملتفت شدم چوبدستم نيست .
خلاصه ، مدت يك ساعت گردش كرديم « 4 » و چوب پيدا نشد . من و « عبد الكريم » با مالها رفتيم ، « رضا » و « عباس على » مشغول گردش شدند . ما آمديم .
هامش
بوده و 1900 متر از سطح دريا ارتفاع دارد و معدن خاكنسوز در كنار آن واقع شده است .
( 1 ) . رودخانه دائمى سبزكوه( Sabz kuh )از ريزابههاى رود كارون كه 50 كيلومتر طول دارد . ارتفاع سرچشمه 2650 متر ، ارتفاع ريزشگاه 1495 متر ، شيب متوسط 3 / 2 % ، مسير كلى شمال غربى ، سرچشمه رود ، دامنه كوه چرو( chorru )در بروجن مىباشد . ( رودها و رودنامه ايران ، 263 ) .
( 2 ) . گدار( godar )، معبر ، گذرگاه ميان كوير ، باتلاق ، رودخانه .
( 3 ) . در اصل : قندهام
( 4 ) . در اصل : كريم