ساعت 7 به « ناغون » « 1 » رسيديم .
مدتى براى منزل گردش كرده ، تا « رضا » و « عباس على » آمدند ، حياط بىدرى به دو هزار كرايه كرده ، در اتاق كثيفى منزل كرده ، فورا پتوها و اسباب رختخواب را آفتاب كرده ، خودم هم چاى خورده ، آبجوش آورده ، رفتم غسل كرده ، رخت عوض نموده ، آمدم به اتاق .
اين دو روزه ، به واسطهء حال خودم ، خيلى بد گذرانيدهام .
« عباس على » و « رضا » قاطر [ را ] بردند پيش نعلبند ، نعلش را كشيد . معلوم شد ميخ خورده است . بنا به معمول ، جاى ميخ را تراشيده ، باروت ريخته ، آتش داد و موم ريخته ، موم را گداخت « 2 » .
من هم چمهدان را بسته ، تخت را زدم . سماور را آتش كرده ، چاى خورده ، منقل را آتش كرده ، تخممرغها را پخته ، نماز مغرب و عشا [ را ] خوانده ، غذا خورديم .
امشب نان و ماست [ و ] كره ، همه خوب بود و من هم خيلى گرسنه بودم . خوب غذا خورده ، ساعت 5 / 2 خوابيديم .
هوا به درجه [ اى ] سرد بود كه محتاج به آتش بوديم . در اتاق را با ريسمان بستيم .
به واسطهء سردى هوا و خستگى ، خواب راحتى كرديم .
ساعت 10 برخاستيم . « 3 » 7 ساعت راحت خوابيده بودم . رفتم بيرون ، كنار جوب آب . آب به اندازه [ اى ] سرد بود ، كه تطهير ممكن [ نشد ] . باد سرد از روى برفها به شدت مىوزيد ، كه به زحمتى من وضو گرفتم [ و ] آمدم به اتاق . آتش روشن كرده ، مشغول نماز شدم .
روز دوشنبه ، بيست و ششم [ ربيع الثانى 1330 ه . ق . ]
بعد از نماز ، « عباس على » آمد كه توفان گردنه خيلى سخت [ است و ] قاطر من هم دستش مغشوش است . اگر ميل داريد امروز را لنگ كنيم . بعد از صحبت زياد ، قرار به استخاره داديم . من استخاره كردم « حركت كنيم » ، بد آمد . لاجرم امروز را لنگ كرديم .
« عبد الكريم » همينطور خوابيد تا ساعت 3 از دسته [ گذشته ] . 12 ساعت تمام يك نفس خوابيد .
هامش
( 1 ) . ناغون يا ناغان( Naqan )شهرى است كوچك و مركز بخشى به همين نام از توابع شهرستان اردل ، در 12 كيلومترى اردل ، كه جمعيت آن در آبانماه 1385 ه . ش . 1213 خانوار و 5084 نفر بوده است .
( 2 ) . در اصل : گداخت قاطر را
( 3 ) . در اصل : برخواستيم