تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
خورده ، دست [ و ] رو شسته ، وضو گرفته ، نماز خوانده ، دعوائى فيما بين « عباس على اروجنى » نانوا با « عباس على مكارى » روى داده ؛ حكومت كردم . 2 نفر پياده ، يكى « عباس على » يكى « برات على اروجنى » در « مال‌مير » آمدند كه ما پياده‌ايم ، با شما مىآئيم . گفتم : بسيار خوب . در اين چند منزل ، اسباب‌هاى خودشان را روى الاغ « عباس على » گذاشته ، جلوتر مىرفتند . [ به ] منزل هم كه مىرسيديم ، مىآمدند غذا و چاى مىخوردند و كمك به « عباس على مكارى » مىكردند . ديروز كه ما در « سرخون » بوده‌ايم ، يك كله‌قند و قدرى ليموعمانى داده است به « عباس على مكارى » . مشار اليه مىگويد : سحر كه الاغ را بار كردم ، قند و ليمو را هم در سر گونى خودشان گذاشته ، سربار الاغ بسته ، الاغ را به دستشان دادم كه بروند . حالا « عباس على » مىگويد : قند و ليمو نيست . بارى ، تحقيقات كردم ، معلوم شد خود آن بدذات ، قند و ليمو را در بين راه به شتردار فروخته و به اين عنوان مىخواهد يك چيزى بگيرد . 6 قران داده ، عذر ايشان را خواستم . نماز مغرب و عشاء [ را ] خواندم . شام ماست و كره و تخم‌مرغ خورده ، خوابيدم . سبحان الله از كك [ كه ] تا صبح نگذاشت راحت نمايم . عجب وضع مسافرتى دارد ايران . روز ، آن‌مقدار خستگى ؛ و شب ، اين‌مقدار زحمت كك . « عبد الكريم » و « رضا » و « عباس على » هم هيچ‌كدام نخوابيديم و لاينقطع كك را دفع مىداديم و دفع نمىشد .

روز يك‌شنبه ، بيست [ و ] پنجم [ ربيع الثانى 1330 ه . ق . ]

سحر برخاسته « 1 » ، چاى روبه‌راه كرده ، نماز خوانده ؛ قاطر سوارى به كلى چلاق است ، كه حركت نمىكند . قدرى به او مشغول شده ، 2 « هزار » [ به ] بيوه و پسر كوچك « سيد على اكبر » داده ، 4 قران هم كرايه منزل داده ؛ يك ساعت از آفتاب گذشته ، متوكلا على الله ، سوار شده ، راند [ يم ] . عجب گردنهء سختى در پيش داريم ، معروف به باجگيران « 2 » . قاطرها در قسمت اول
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواسته ( 2 ) . باجگيران( bajgiran )آبادى كوچكى است از توابع دهستان ناغان شهرستان اردل ، سر راه تاريخى جاده دزپارت و 8 كيلومترى ناغان ، به گل سفيد . اين روستا جنگلى و بسيار زيبا و خوش آب‌وهوا
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 500 | هارون وهومن