تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 496

مساهمون:

ص٤٩٦
در كرمانشاه كنور زياد است ، باربار « 1 » مىآورند و مردم مثل كاهو خريده ، مىخورند ، خورش مىسازند ، بورانى مىكنند ، ترشى مىاندزاند . برزخ ميان « كرفس » و ميان « گلپر » است . ساقهء بلندى دارد ، مثل نى . اگر بزرگ بشود ، ميانش خالى و خودش خوب مىشود . جوانش « ترد » و « شكننده » ميان‌پر است . طعم شيرين ، با كمى تندى و اندكى عطر دارد . غنچهء گلش ، تندتر و خوشبوتر است . ترشى غنچه‌اش خيلى تعريف دارد . خلاصه ، آنها رفتند و من مشغول دعاهاى عصر جمعه شدم . « دعاى سمات » [ را ] خوانده ، نزديك [ غروب ] مراجعت كردند . فقط 4 دانه كنور آورده بودند . آن‌هم خوب شده بود . هوا هم ابر تيرهء گرفته بود و باد هم مىآمد . راه فردا ، خيلى زياد و بد است . منزل امشب ما ميان رودخانه ، مثل زمين سنگستان ، سنگ‌هاى خيلى درشت اطراف كوه ، يك طرف رودخانه [ را ] جدا مىكند ، يك طرف آب چشمه [ را ] . خلاصه ، من نماز خواندم و آقايان رفتند . مانديم تنها در اين بيابان تاريك . ماه ، هوا ابر [ و ] خيلى مخوف [ بود ] . بعد از نماز ، 2 دانه جوجه پخته بود ، ليكن پخته نشده بود . آوردند . مشغول غذا شديم ، كه باران شروع كرد . ديگر حال غذا خوردن برايم باقى نماند ، زيراكه راه فردا ، هم گردنهء سخت دارد و هم زمين اين كوهستان به قدرى سست است كه اگر باران بزند ، بايد پنج شش روز معطل شد ؛ تا راه خشك شود ، كى مىتوان عبور كرد ، زيرا كه مال در گل فرومىرود . چيزى نگذشت [ كه ] هوا صاف [ شد ] و ستاره درخشيدن گرفت . شكر نعمت خدا را به جاى آورده ، ساعت 3 خوابيديم ؛ ليكن به هيچ‌وجه خواب نمىبرد . به هرصورت ، ساعت 5 خوابم برد . ساعت 6 برخاستم . « 2 » مبتلا به ملاقات شيطان شده ، با يك حال كسالتى برخاستم ، « 3 » رفتم كنار رودخانه ، لباسم را شسته ، خودم را تطهير كرده ، با لباس تر آمدم ، خوابيدم . مدتى لرزيدم . « رضا » و « عبد الكريم »
هامش
( 1 ) . باربار يا بربر( barbar )، وحشى . ( 2 ) . در اصل : برخواستم ( 3 ) . در اصل : برخواستم
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 496 | هارون وهومن