تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥
مىگويند يك ماه ، بيست روز ديگر ، اسب نمىتوان زد . بسيار جاى خوبى است . خلاصه ، در كنار رودخانه ، از اين آب صاف چاى خورده ، « عباس على » هم از آبادى ، نان و كره و تخم‌مرغ و دوغ آورد . غذائى صرف كرديم ، ليكن اين بد رؤيت‌هاى بختيارى ، دل نمىكنند ؛ به همان اصرار « خان دهدزى » ؛ اينها هم مصرند [ كه ] اين آب و ملك ، مال رعيت است . به اين‌طور « حاجى على » نام « مازندرانى » ، در چندين سال قبل از « مازندران » هجرت كرده ، به اين‌جا آمده ، از « بختيارى » زن گرفته ، و اين آب و املاك را خريده و حال اولاد او در اين نقاط شده‌اند كه از حد « دوپلان » « 1 » كه منزل فردا است ، تا حد « سرپل » ، كه منزل پريروز ما بود ، تمام اين اراضى در دست اولاد « حاجى على » است و آنها معروف به « اولاد » هستند [ و ] طايفهء « اولاد » مىگويند . خوانين دهدزى هم از اين نسل‌اند . « عبد الكريم » هم فرصت [ را ] غنيمت شمرده ، عباى مرا و 2 پتوى خودش و مرا كه نجس كرده بود ، در آب رودخانه شست . من هم لخت شدم ، غسل بكنم ؛ هوا مساعدت نكرده ، ناچار امروز ترك غسل جمعه [ را ] نمودم . نماز خوانده ، دعا خواندم . باز آقايان جمع شده ، با آن لهجهء كج‌واج « 2 » صحبت مىكنند . قدرى در كنار رودخانه رفته ، گردش كردم . آقايان هم متفرق شدند . عصر نايب ولى كاروانسرادار آمد ، با « موزر » « 3 » كه به گردن انداخته ، در سرچشمه يك تير « ماوزر » انداخت و بعد آمد و نشست [ و ] صحبت كرد . يك شاخه كنور آورد . گفت : كوهستان اين‌جا كنور « 4 » بسيار دارد . به اتفاق « عبد الكريم » رفتند به كوه ، كنور از كوه بياورند . كنور به اصطلاح « كرمانشاهى » است .
هامش
( 1 ) . دوپلان( Dupolan )روستايى است زيبا و خوش آب‌وهوا از توابع دهستان مشايخ شهرستان اردل بر كنار رود كارون . ( 2 ) . كج‌ومعوج ، ناراست . ( 3 ) . موزرmozerياmowzerكه در فرانسوى ماوزرmauserگفته مىشود ، نام تفنگى است كه در سال 1872 م . در آلمان متداول شد و بعدها مكرر تكميل گرديد . پياده‌نظام آلمان تا سال 1945 م . آن را به كار مىبرند . اين اسلحه بر قنداق چوبين سوار مىشود و به نام سازنده‌اش شهرت يافته است . ( فرهنگ فارسى معين ، 4 / 3028 ) . ( 4 ) . ريواس( rivas )، گياهى است از تيرهء ترشك‌ها ( هفت‌بندها ) كه ساقه‌هاى هوايى و دم برگ‌هاى آن محتواى مواد ذخيره‌اى و اسيدى است و مصرف خوراكى دارد و به آن « ريباس » ، « اشغرغ » ، « اشطياله » و « كنور » هم مىگويند .