واسطهء تندى آب ، با هيچ اسبابى نتوانستهاند عمق اين نقطه را معين نمايند ؛ و اين پل به ارتفاع 30 ذرع از سطح آب بنا شده است .
با آنكه پل در نهايت استحكام است ، مع ذلك شخص با نهايت اضطراب از روى اين پل عبور مىنمايد .
از پل گذشته ، سوار قاطرها شده ، رانديم براى « كاروانسرا » .
« كاروانسرا » تا « سرپل » يك ميدان بيشتر است و همه را بايد به گردنه رفت .
بالجمله ، ساعت 6 از دسته [ گذشته ] ، خسته و مانده ، وارد « كاروانسرا » شديم .
اين « كاروانسرا » ، مراد از يك سه قسمتى است بىدر و پنجره ، كه 2 اتاق دو كله را « كاروانسرادار » منزل دارد ، و اتاق وسط كه مثابه صفه حمام است ، خالى است ، براى عابرين . در اين محوطه ، چند نفر « لر » و غيره منزل كرده بودند . ما هم منزل كرديم .
رودخانهء كوچكى - كه آب برف بود - از جلو « كاروانسرا » عبور مىكرد . چون غذا در راه صرف شده بود ، فورا چاى خورده ، خوابيدم . اتفاقا يك ساعت خوابيدم .
بيدار شدم ، 3 ساعت به غروب بود . وضو گرفته ، نماز خواندم .
رودخانهء آب را غنيمت شمرده ، رفتم « زيرپيراهن » و « زيرشلوار » پنبه [ اى ] را عوض كردم ، كه از دست ككها آسوده شوم .
نيم ساعت به غروب [ مانده ] ، به منزل آمده ، آبگوشت مرغى داشتيم ، يعنى مرغى كه در آب پخته شده بود . چون ساعت 4 غذا خورده بودم ، گرسنه شده بودم .
بعد از نماز مغرب ، بلافاصله غذا خورده ، خوابيديم ، ليكن به واسطهء جنجال و سر و صداى هم منزلها خوابمان نبرد .
همينطور در تختخواب مىغلتيدم و آرزو مىكردم كى باشد اين سفر ختم [ شده ] و من در پناه حضرت سيد الشهدا - ارواحنا فدا - خانم و اولادم را ملاقات نمايم و شايد به بركت آن حضرت ، امور از هم گسيختهام را اصلاحى بشود . ان شاء الله .
ساعت 6 خوابم برد .
ساعت 9 « رضا » صدايم كرد . برخاستم « 1 » ، ديدم سماور حاضر است و چاى دم شده . خيلى تعجب كردم كه آفتاب از كدام طرف طلوع مىكند ، كه « رضا » همچو خوش خدمتى به خرج داده [ است ] . خيلى ممنون [ و ] ترحيب « 2 » گفتم . ديدم
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواستم
( 2 ) . ترحيب( tarhib )، مرحبا گفتن ، خوشامدگويى .