تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 485

مساهمون:

ص٤٨٥
11 برخاسته « 1 » ، هوا ابر است ؛ ليكن نمىبارد . آقايان را بيدار كرده ، سماورى آتش كرديم . خلاصه ، بعد از نماز ، چاى خورده ، اول دسته « عباس على » را گفتم قاطرها را حاضر كن . تا مال‌ها را حاضر كرد ، يك ساعت و نيم از دسته گذشته [ بود ] . سوار شده ، رانديم . اولا از منزل كه حركت كرديم ، مدتى پياده رفتيم در چمن « مال‌مير » ، كه حقيقت ديدنى بو [ د ] ؛ مثل يك پارچه « زمرد » ، كه چشم خيره مىشد ؛ ليكن به واسطهء آب و باران ، پاها تا مچ همه‌جا در آب بود . در نيم فرسنگى « مال‌مير » ، برخورديم به اصطلاح خودشان به شط آب . مراد از اين « شط » ، آبى است . [ و ] آب‌هايى كه از اطراف به اين چمن وارد مىشود ، همه جمع مىشود « 2 » در اين نقطه ، و رفته‌رفته تشكيل يك مردابى مىنمايد . در فصل بهار مسافر به زحمت است در عبور از اين مرداب ، خاصه وقتى كه باران بيايد . « رضا » و « عباس على » پياده شده ، 2 نفر پيادهء ديگر هم همراه بودند ، پياده شدند . اول از آب مختصرى كه جلو بود ، گذشتيم . بعد به آب بزرگ رسيديم ، كه جارى بود . آدم‌ها به آب افتادند . آب تا سينهء آنها بود . به زحمتى از آب گذشته ، مجددا به رشته ديگر رسيديم [ كه ] كوچك بود . همين‌طور از چند رشته آب باران گذشته ، به دره [ اى ] وارد شديم . تقريبا از قلعه و بنگاه « مال‌مير » تا اين دره ، يك فرسنگ و نيم مسافت دارد و صاف بود و تمام زمين « مرغزار » و « گلزار » بود . گله‌هاى گوسفند و رمه ماديان و گاو در اين صحرا مشغول علف‌چريدن بودند . هوا ، مثل هواى بهشت [ بود ] . رفته‌رفته ابرها تنك و سنگ شد ، و ما هم به اول گردنه رسيديم . نعوذ بالله من غضب الله . چه « گردنه » و چه « سنگستان » ، كه هوش از سر آدم مىرود . گمان كرديم كه گردنه همين است . 2 ساعت و نيم طول كشيد تا پياده به حمد الله تعالى ، از اين گردنه بالا رفتيم و سرازير شديم . در آن‌طرف گردنه ، مختصر آب بارانى در سنگستان جارى [ بود ] و چند درخت [ در ] آن‌جا بود . پياده شده ، منتظر شديم كه مكارى بيايد . او هم رسيد . فقط نان و ماست و خرما داشتيم . خرما توى بار بود . به نان و ماست قناعت كرده ، غذائى خورده ، سوار شديم .
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواسته ( 2 ) . در اصل : ميشو