منزل امروز « مالمير » « 1 » اسم دارد . و محل قشلاق ايل بختيارى است ؛ و خوانين در اين صحرا چادر مىزنند . تمام « ماديان » و « حشم » آنها در اين موقع چرا مىكند .
علف صحرا به قدرى بلند است كه با حاصل فرق ندارد .
خلاصه ، ساعت 8 از دسته [ گذشته ] ، رسيديم به كاروانسراى جديدى كه خوانين ساختهاند . كاروانسرا [ ي ] ى ساختهاند كه مال التجاره در آنجا بگذارند ؛ متجاوز از 000 ، 10 عدل مال التجاره آنها بود . و به قدرى كثيف بود كه ما فوق ندارد .
از آنجا گذشته ، چند درخت در وسط صحرا به نظر آمد . در كنار جاده رو به آن درختها رانديم . درختها در ميان حاصل بود و زمين گل . امكان اقامت نداشت .
رانديم رو به آبادى كه از « كپر » ساختهاند . تمام خان [ ه ] ها نئين است .
از هركس « كپر » خواستيم ، گفت ندارم . ابر هم بالا آمده و هوا تيره شده ، رعد و برق به شدت مىزند . يك كپرى را يك زنى گفت مىدهم . گفتم : چند است كرايه ؟
گفت : يك شب ، 15 قران .
از آنجا هم گذشتيم [ و ] رفتيم به نقطه [ اى ] كه « عباس على » مىگفت ، همولايتى من هستند . آنجا هم بعد از زحمت ، يك كپر براى ما خالى كردند . همينكه خواستيم اسبابهاى خودمان را ببريم در « كپر » ، يك زنى « كولى » قليزبهر ، از آن طرف تپه از چادر خودش بيرون دويد و آمد اسبابها را جلو گرفت و بناى فحاشى را گذاشت ، به آن مرد بيچاره ، كه اين « كپر » را به ما داده [ است ] .
معلوم شد اين « كپر » مال اين « ضعيفه » است . « كولى » است و اجاره داده يك ماه به اين مرد ، به 12 قران ، حالا حسد دامنگير او شده و اين حركت لغو را مرتكب شده است .
بالاخره ، جمعى جمع شده [ و ] ضعيفه را ساكت كردند و ما داخل كپر شديم .
نعوذ باللّه از اين « كپر » . نمد را انداخته ، نشستيم ، كه باران شروع كرد و رعد در كمال شدت مىزد و برق مىزند به فاصله چند دقيقه تگرگ و باران تمام صفحه را پر از آب كرد و از سوراخهاى « كپر » باران ريخت .
هامش
( 1 ) . مالمير ، مال امير نام ايذه در عصر صفوى تا قاجار . شهر ايذه كه در دوره اسلامى ايذج نام گرفته بود ، از شهرهاى باستانى و مركز تمدن و فرهنگ الومايس / اليمانى بوده و پل ساسانى معروفى داشته است . اين شهر امروزه مركز شهرستان ايذه خوزستان بوده ، كه در آبانماه 1385 ه . ش . 142 ، 20 خانوار و 364 ، 106 نفر جمعيت داشته است .