تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
تمام اسباب‌ها را « تر » و « ضايع » نمود . بارى ، چاى خورده ، نمازى خوانده ، نان و تخم‌مرغى صرف شده ، به سنت سنيه ، جمعى از آقايان آمده ، تماشاى كاملى از بنده كرده ، چاى خورده ، رفتند . يك ساعت به غروب [ مانده ] ، باران ايستاد . قدرى بيرون « كپر » رفته ، زمين غرق گل و آب است . ساعت 5 / 1 از شب گذشته ، كه از نماز فراغت حاصل آمد ، غذائى خورده ، رفتم روى تخت ، و خوابيدم . « عباس على » هم مال‌هايش را دم كپر بسته ، خودش رفت به ميهمانى . چراغ خاموش [ شد ] و همه خوابيديم . « آقا رضا » ، از تنبلى كه « نان » و « كره » را ببندد و به سقف كپر بياويزد ، همين [ طور ] گذاشته بوده ، گربه و سگ وارد شده ؛ خلاصه ، هر چه آذوقه داشتيم ، خوردند . من بيدار شده ، « رضا » را صدا زدم . برخاست « 1 » [ و ] چراغ [ را ] روشن كرد و سگ‌ها و گربه‌ها را بيرون كرد . خوابيديم . يك مرتبه از خواب سراسيمه جسته ، بيدار شدم و علت آن بود كه مجددا گربه آمده بود ، كه اگر چيزى باقى مانده ، بخورد . « رضا » او را مىزند و او مىجهد روى « پشه‌بند » . پشه‌بند را پاره كرد [ و ] افتاد روى من . به اين سبب بيدار شدم . متعاقب اين قضيه ، باران شروع كرده ، رعد و برق و توفان ، طورى موجب هيجان گرديد ، كه « عباس‌على » هم بيدار شده ، رفت قاطرها را بياورد داخل « كپر » ببندد ، در كپر كوتاه . قاطر را با « پالان » كشيد . سقف « كپر » قدرى خراب [ شد ] و باران ريخت ، همهء اسباب‌ها تر شد . بعد از اين قضايا ، ساعت 5 / 8 بود ، خوابيدم . « كك » ها ، هنگامه [ اى ] برپا كرده ؛ به هرصورت ، خواب نرفتم تا صبح .

روز سه‌شنبه ، بيستم [ ربيع الثانى 1330 ه . ق . ]

امروز بايد از « مال امير » برويم « سر پل شالو » « 2 » ، كه فرنگى پل بسته است . « 3 » ساعت
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواست ( 2 ) . پل شالو( Pol - e shalu )روستايى است در كنار يكى از شعبات رود كارون و از توابع شهرستان ايذه خوزستان . در 30 كيلومترى شهر ايذه و 3 كيلومترى سد نوبنياد كارون 3 . ( 3 ) . « در قلب اين منطقه كوهستانى ، يك تاجر انگليسى ، به كمك آقاى پريمن مهندس انگليسى موفق شد پل آهنى و سنگى و زيبايى با استفاده از وسايلى كه از انگلستان آورده بود ، برپا سازد . ( سفرنامه دورانده ، 95 )