تمام اسبابها را « تر » و « ضايع » نمود .
بارى ، چاى خورده ، نمازى خوانده ، نان و تخممرغى صرف شده ، به سنت سنيه ، جمعى از آقايان آمده ، تماشاى كاملى از بنده كرده ، چاى خورده ، رفتند .
يك ساعت به غروب [ مانده ] ، باران ايستاد . قدرى بيرون « كپر » رفته ، زمين غرق گل و آب است . ساعت 5 / 1 از شب گذشته ، كه از نماز فراغت حاصل آمد ، غذائى خورده ، رفتم روى تخت ، و خوابيدم .
« عباس على » هم مالهايش را دم كپر بسته ، خودش رفت به ميهمانى . چراغ خاموش [ شد ] و همه خوابيديم . « آقا رضا » ، از تنبلى كه « نان » و « كره » را ببندد و به سقف كپر بياويزد ، همين [ طور ] گذاشته بوده ، گربه و سگ وارد شده ؛ خلاصه ، هر چه آذوقه داشتيم ، خوردند .
من بيدار شده ، « رضا » را صدا زدم . برخاست « 1 » [ و ] چراغ [ را ] روشن كرد و سگها و گربهها را بيرون كرد . خوابيديم . يك مرتبه از خواب سراسيمه جسته ، بيدار شدم و علت آن بود كه مجددا گربه آمده بود ، كه اگر چيزى باقى مانده ، بخورد .
« رضا » او را مىزند و او مىجهد روى « پشهبند » . پشهبند را پاره كرد [ و ] افتاد روى من . به اين سبب بيدار شدم .
متعاقب اين قضيه ، باران شروع كرده ، رعد و برق و توفان ، طورى موجب هيجان گرديد ، كه « عباسعلى » هم بيدار شده ، رفت قاطرها را بياورد داخل « كپر » ببندد ، در كپر كوتاه .
قاطر را با « پالان » كشيد . سقف « كپر » قدرى خراب [ شد ] و باران ريخت ، همهء اسبابها تر شد .
بعد از اين قضايا ، ساعت 5 / 8 بود ، خوابيدم . « كك » ها ، هنگامه [ اى ] برپا كرده ؛ به هرصورت ، خواب نرفتم تا صبح .
روز سهشنبه ، بيستم [ ربيع الثانى 1330 ه . ق . ]
امروز بايد از « مال امير » برويم « سر پل شالو » « 2 » ، كه فرنگى پل بسته است . « 3 » ساعت
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواست
( 2 ) . پل شالو( Pol - e shalu )روستايى است در كنار يكى از شعبات رود كارون و از توابع شهرستان ايذه خوزستان . در 30 كيلومترى شهر ايذه و 3 كيلومترى سد نوبنياد كارون 3 .
( 3 ) . « در قلب اين منطقه كوهستانى ، يك تاجر انگليسى ، به كمك آقاى پريمن مهندس انگليسى موفق شد پل آهنى و سنگى و زيبايى با استفاده از وسايلى كه از انگلستان آورده بود ، برپا سازد . ( سفرنامه دورانده ، 95 )