رفتهرفته هوا باز شد . از فضولى « ملا مهراب » هم به جان آمده بودم . استخاره كردم ، حركت كنم ، خوب آمد . گفتم مالها را آوردند [ و ] بار كرديم . ساعت 5 / 1 از دسته [ گذشته ] ، حركت كرده ، روبهراه آورديم .
« عباس على » رفت نان بگيرد ، « ملا مهراب » در سر دو راه ، راه دست چپ را نشان داد ، روانه شديم .
وضع زمين اينجا ، طور غريبى است . آنهمه بارانى كه ديشب و ديروز آمده بود ، زمينها خشك ؛ و سبزه و گل به اندازه [ اى ] بود كه چشم خيره مىگشت . تمام اين صفحه كه متعلق به « قلعه تل » است ، غرق زراعت ديم است . اندازه و مقياس آن را خدا مىداند .
در اطراف جاده ، تمام « ميناى سفيد » و گلهاى زرد و بنفش ، مثل « قلانس » « 1 » ، به انضمام « سنبل كوهى » و « شقايق » و انواع « لالههاى كوچك » مينا . . . « 2 » شده بود ، كه فى الحقيقه چشم خيره مىشد .
يك ساعت و نيم كه راه رفتيم ، « عباس على » دواندوان رسيد ، كه راه را غلط رفتهايد و اين راه 2 فرسخ دور مىنمايد . ديگر گذشته بود . رانديم .
قاطر چلاق را هم « رضا » و « عباس على » مىآوردند . من هم قاطر « عبد الكريم » را سوار شده ، او هم قاطر « رضا » را .
ساعت 5 / 5 از دسته [ گذشته ] ، از صفحهء « قلعه تل » خارج شده ، از دماغهء كوه پيچيده « 3 » ، رو به قهقهرا برگشتيم . يك فرسخ در دره با پيچوخم زياد عبور داده ، از رودخانهء كوچكى رد شده ، رو به شمال برگشته ، در درهء مفصلى رفتم . همين تمام اين نقاط كه از اول حركت امروز الى كنون به نظر رسيد ، همه زير « حاصل » و تمام اين كوهها پر از گلهء گوسفند بود .
اين دره به كلى در محاذى « 4 » كوه برفى بزرگ ، كه كوه البرز باشد ، واقع است .
از اين دره وارد جلگه شديم . فى الحقيقه درياى سبزه به نظر رسيد ، كه قطعات شقايق ، بعضى نقاط را رنگين كرده بود ، مثل حرير سبزى كه روى او را مفتولدوز نمايند ، با . . . « 5 » الوان و بعضى نقاط او را « مرواريد » و « ياقوت » به كار برند .
هامش
( 1 ) . قلانس( qallanes )، كلاهها .
( 2 ) . ناخوانا
( 3 ) . در اصل : پيچيد
( 4 ) . در اصل : محازى
( 5 ) . ناخوانا