به مجرد آنكه ما اسبابهاى خودمان [ را ] به اتاق برديم . باران شروع كرد . باران شديدى ، كه چه بنويسم ، يك ساعت به شدت باريد . سقف اين اتاق بنا كرد [ به ] چكه نمودن .
همهء اسبابهاى ما را فاسد كرد .
بارى ، دوغ و كره تحصيل [ كرده ] ، غذائى خورده ، خوابيدم . به واسطهء كثرت « كك » و « مگس » ، نتوانستم بخوابم . برخاستم « 1 » . ما شاء الله « عبد الكريم » يك دندنه « 2 » 3 ساعت خوابيد .
ساعت 5 به غروب [ مانده ] ، باران بسيار سختى باريد . دنبالهاش قطع شد . ساعت 3 به غروب [ مانده ] ، شلخته سختترى آمد ، كه تمام صحن حياط و صحرا را آب گرفت . كار حركت فردا خيلى مشكل است . نمىدانم چه بكنم .
قاطرى سوارى من هم به كلى چلاق شده [ است ] . اعتصمت بالله .
مرغ بسيار خوبى از منزل قبل ، همراه داشتيم . بار كرده ، آب ريختم . در حقيقت ، اين مسافرت من خيلى مضحك است . هيچ همراه ندارم ، فقط اگر غذائى بخورم ، تخممرغ است يا جوجه مرغ آب پخته .
[ در ] اين منزل ، كره خيلى خوب به دست آمد .
شب را در اين اتاق خوابيديم . نعوذ بالله از « كك » ، كه چطور حمله آورده و به چه اندازه اذيت كرد ، از اندازهء تحرير خارج است . ككهاى اين محل ، مثل زنبور نيش مىزنند .
بالجمله ، « ملا مهراب » صاحبخانه ، كه دزدى در لباس خانه خواه بود ، آنقدر اذيت كرد كه آخر در اتاق را بسته ، بيرونش كرديم . شب دو سهپايه باران آمد ، ليكن چندان شدت نداشت .
ساعت خوابيديم ، ولى هيچيك تا به صبح ، از زحمت « كيك » ، راحت نكرديم .
روز دوشنبه ، نوزدهم [ ربيع الثانى 1330 ه . ق . ]
ساعت 11 از خواب برخاسته « 3 » ، نماز كرده ، به فراغت خاطر چاى خورده ، اول دسته « عبد الكريم » هم بيدار شد . در حركت و اقامت مردد بودم ، به واسطهء كثرت باران و گل .
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواستم
( 2 ) . دندنه( dandane )، با خود سخن نرم گفتن ، صداى مگس و زنبور .
( 3 ) . در اصل : برخواسته