اين جوان خودسر خودرأى بىشعور ، كه جز ترقى در حماقت هيچ ندارد ، به قدرى در هرروز و شب ، من بدبخت را به سوء اطوار خودش آزار مىدهد ، كه حقيقت ، جان من از معاشرت او فرسوده شده و مرا پير كرد .
خداوند ، اهلش فرمايد و عقلش كرامت نمايد .
نمىدانم اينهمه « خودسرى » و « خودپسندى » را از كه به ميراث برده [ است ] . نه من و نه مادرش ، هيچيك داراى اينطور « بىادبى » و اين قسم « لجاجت » نبودهايم .
بارى ، اينگونه مصائب بالاتر از هرچيز است . براى آنكه « آقا » را از « ناصرى » آوردهام ، اگر يك كلمهء خير او را بگويم ، هزار مهمل در جواب بايد بشنوم . از راه برسد ، بخوابد و بخورد و مهمل بگويد و مرا اذيت نمايد . الحمد للّه على كل حال .
بارى ، رفتيم ساعت 5 از دسته [ گذشته ] ، [ به ] « مال خورشيد » « 1 » رسيديم . چند آبادى در بالاى تپهها واقع است . مراد از « آبادى » شش هفت خانهء كوخى است ، كه در سر تپهها ساختهاند و رودخانه در ميان دره جارى است ؛ يعنى همان رودخانه كه در راه از او گذشتيم ، در كنار اين رودخانه ، در دامن تپه ، درختهاى « زبانگنجشك » و « بيد » و « انار » بسيار بود .
در كنار رودخانه ، در سايهء درختها پياده شده ، غذائى ترتيب داده ، خستگى گرفته ، تا وقت عصر ديدم در اين « باغستان » خوابيدن شب غلط است . بارها را « رضا » به دوش از رودخانه گذرانيده ، از بين 4 تپه ، در وسط محل زراعت ، كه قطعه زمين سرازيرى داشت ، فرش انداخته ، متوكلا على اللّه ، نشستيم .
وقت غروب نماز خوانده ، غذائى خورديم . من هيچ اشتها نداشتم . شبنم همان سرشب كار را ساخت [ و ] تمام اسبابها تر شد .
ساعت 3 خوابيديم .
به حمد الله تعالى ، حادثه [ اى ] به ظهور نرسيد .
روز يكشنبه ، هيجدهم [ ربيع الثانى 1330 ه . ق . ]
ساعت 10 برخاسته « 2 » ، نماز خوانده ، سوار شديم . منزل امروز خيلى نزديك است . فقط يك گردنه دارد ، آن هم گردنهء تپه [ اى ] ، نه كوه . يك ساعت راه كه آمديم ،
هامش
( 1 ) . مال خورشيد( Mal xorshid )آبادى كوچكى است از توابع شهرستان باغ ملك استان خوزستان ، كه بين چشمه روغنى و قلعه تل واقع شده و مردم آن بسيار محروم و تنگدست هستند .
( 2 ) . در اصل : برخواسته