نيم ساعت تقريبا به دسته مانده ، پياده شده ، نماز گذاشته ، حركت كرديم . اول دسته راه افتاديم . راه ، خيلى سخت به نظر مىآمد . گردنههاى سنگلاخ ، كه تقريبا قاطر « 1 » بايد با علم اصطرلاب برود و قاطرهاى اين طرف در فن كوه روى خيلى ماهر و باهنرند .
تحقيقا اگر قاطرهاى سمت « تهران » و « يزد » و غيره ، از اين نقطه بخواهند عبور نمايند ، در 1000 قدم ، 100 مرتبه زمين مىخورند .
امروز ، از خستگى در گردنه پنجم و ششم پياده نشدم . رسيديم به گردنه [ اى ] كه وارد بر رودخانه مىشد . تقريبا يك ميدان سنگ بريده شده ، قطعات مختلف در جاده بود . و اين راه در بغله كوه واقع است . سنگ فقط ، كه هيچ خاك ندارد . وسط اين گردنه رئيس بانك ناصرى از « اصفهان » مىآمد ، رسيد .
راه ممكن نبود عبور ، مدتى سعى كرديم [ كه ] از همديگر بگذريم ، ميسر نشد .
لاجرم من از قاطر پياده شده ، رفتم روى تختهسنگى . زانوى پايم خورد به تيغهء سنگ [ و ] خيلى درد گرفت .
به هرصورت ، قاطر كه آزاد شد ، فشار آورد به اسب مسير . اسب رفت روى سنگى ، چهار دست و پاى او از اطراف سنگ لغزيده ، بالاى سنگ شكم او را نگه داشته ، كه پرت نشود . قاطر رو به پائين رد شد . اسب هم قوه كرده ، خودش را در جاده گرفت [ و ] هردو به سلامت گذشتيم .
به رودخانه وارد شديم . رودخانه ، آبى چندان ندارد . قاطر من هم رفت وسط آب . من هم پياده از سنگهاى برآمده وسط رودخانه عبور كردم . قرينهء اين گردنه كه آمديم . بايد رو به بالا برويم ، ليكن خيلى كوتهتر است .
قريب [ به ] 1000 شتر از اين گردنه ، تنگ سرازير مىآيد . « عبد الكريم » و « رضا » سواره مىروند . قاطر « رضا » از شتر رم كرده ، به كوه رفت . « عبد الكريم » قاطرش را نگاه داشت . مجددا شترهاى عقب در سراشيب بناى دويدن را گذاشته ، قاطر « عبد الكريم » هم رم كرده ، جست بالاى كوه .
سه چهار سنگ كه پريد ، « عبد الكريم » غلتيد روى سنگ . منتها فضل خداوند شامل گرديده ، جايى از بدنش عيب نكرده ، افتاد وسط جاده . شترها رم برداشته ، بناى دويدن را گذاشتهاند .
هامش
( 1 ) . در اصل : قاطر قاطر