منزل امروز ، موسوم [ به ] چشمه روغنى است و خيلى گود واقع شده [ است ] .
صحرا ، همهجا غرق « شقايق » و « سنبل كوهى » و « لالههاى زرد سرخ » بود ، خيلى ممتاز .
4 فرسنگ [ و ] نيم فاصله ، بين اين دو منزل است .
ساعت 4 از دسته [ گذشته ] ، وارد شديم . در حقيقت ، 6 ساعت راه رفتهايم . 2 ساعت پياده رفتهام [ و ] زانوهايم خيلى درد مىكند . كف پاهايم كوبيده شده [ است ] .
كنار چشمه پياده شديم . اين چشمه در سنگستان گچى واقع [ است ] ، به قدر حوض مدورى كه دايرهء آن 5 ذرع باشد ، بيشتر نيست .
3 آبادى در تپههاى اطراف اين چشمه است ، كه همه از اين چشمه آب برمىدارند . و وقتى زياد آب برمىدارند ، خالى مىشود ، كه از ته حوض مثل آنكه روغن جمع بكنند ، آب بايد جمع نمايند ؛ به اين جهت [ به ] چشمه روغنى معروف شده است .
عمق اين چشمه يك ذرع و نيم بيشتر نيست .
خلاصه ، در اطراف چشمه ، سنگستان بود و محل اقامت نبود . پائينتر از چشمه ، درهء عريضى بود كه سمت مشرقش ديوار سنگى بلندى داشت و خود اين دره غرق گل و سبزه بود .
رفتيم در سايهء آن ديوار ، گليمى فرش كرده ، ترتيب منزل داده ، چاى خورده ؛ فرستادم از چشمه آب آوردند . و رفتم در وسط دره ، لخت شده ، غسل جمعه و غيره به عمل آورده ، اول ظهر غذا خورديم .
هوا گرم است .
اين سايهء موقتى هم زايل [ شد ] و آفتاب سختى تابيدن گرفت . به وسيلهء « طناب « 1 » » و « پتو » ، سايهبانى ترتيب داديم . ابرى هم در هوا موجود شد ، بدون نسيم ، اگرچه حرارت آفتاب را جلو گرفت ، ليكن به قدرى هوا گرم و خفه بود ، كه ما فوق نداشت .
به هرصورت ، « عبد الكريم » شكاف كوه را از دست نداده ، رفت آنجا خوابيد .
كبكها هم در بالاى سرش مىخواندند . كبكها و تيهوهاى اين نواحى ابدا از سوار و پياده رم ندارند . خيلى نزديك مىآيند و در جاده ، به فاصله قدم راه مىروند . شايد 10 كبك در جلو مسافر ، يك ميدان راه مىرود و فرار نمىكند .
هامش
( 1 ) . در اصل : تناب