اسد الله » هم ، همراه است .
به قدر هزار قدم كه رفتيم ، درهء عميق پيش آمد . مثل آنكه از هزار ذرع پيچاپيچ بايد پائين رفت و چون وارد به دره شده بوديم ، ممكن نبود پياده شدن . با هزار الله ، بسم الله ، به پائين رسيديم . رودخانهء خشكى بود . رد شده [ و ] به گردنه [ اى ] رسيديم ، كه مقابل آن سراشيبى بود .
پياده شدم . به قدرى رو به بالا مىرفت ، كه 5 مرتبه مالها نفس تازه كردند و من 10 مرتبه بيشتر نشسته و خيلى گرفته رفتم .
وضع اين منازل ، بسيار وضع غريبى است . اگر از خط مستقيم كسى برود به « اصفهان » ، شايد 6 روزه برود ، ليكن كوه البرز ، جلو گرفته كه بايد از « قله « 1 » به قله « 2 » » رفت [ و ] براى پياده غيرممكن است ، بلكه پرنده [ هم ] نمىتواند برود .
ناچار بايد اين « قلهها » « 3 » را دور زد و گاهى هم از خود « قله » « 4 » عبور كرد ، تا آنكه كوه را قطع كرده ، به « اصفهان » برسد .
بالجمله ، 4 گردنه كوچك و 2 گردنه بزرگ خاكى و سنگى قطع كرده ، در محاذات « 5 » « شاهنشين » « 6 » - كه اسم آبادى است - طورى هوا سرد شد ، كه روى مال به زحمت نشسته بودم . علت اين بود كه اين سلسلهكوه گچى كه حالا 5 روز است از آنها عبور مىكنيم ، جلو كوه برفى بلند را گرفته و مانع از عبور نسيم است .
در اين نقطه پست شده و درست اين « قريه » در محاذات « كوران » از روى برف واقع شده و به كلى ييلاق و سردسير خيلى سختى است و خيلى غريب ، كه تمام اين نقاط كه عبور كرديم ، « عربستان » مىگويند و قشلاق ايلات « 7 » و عشاير بختيارى است . و اين آبادى در وسط قشلاق ييلاق بسيار سختى است .
على الجمله ، « مشهدى اسد الله » توديع كرده ، در مفرق طريق انعامى به او داده ، روانه شديم .
به قدر نيم فرسخ كه دور شديم ، شمال موقوف و هوا طورى گرم شد ، كه سردارى را هم كندم . ديگر تا منزل ، چندان گردنه سخت نبود .
هامش
( 1 ) . در اصل : غله
( 2 ) . در اصل : قله
( 3 ) . در اصل : غله
( 4 ) . در اصل : غله
( 5 ) . در اصل : محازات
( 6 ) . شاهنشين( Shah neshin )روستايى است از توابع بخش مركزى شهرستان باغ ملك استان خوزستان ، در 7 كيلومترى شمال خاورى « پيرموسى » و در كنار رود آب شور كه در ارتفاع 570 مترى از سطح دريا واقع شده است .
( 7 ) . در اصل : ئيلات