تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 474

مساهمون:

ص٤٧٤
گفتم : شرط اين است [ كه ] شب آمده ، با من غذا بخوريد ، كه سحر باهم برويم . قبول كرد و رفت . بعد از رفتن او « عبد الكريم » اظهار داشت : به من زورپيچ « 1 » عارض است . گفتم : من هم مبتلا هستم . چيزى نيست . رفع مىشود . شب جمعه بود . مشغول نماز بودم . بين الصلوتين « مشهدى اسد الله « 2 » » آمد . يك دانه بزانجيرى آورد ، بعضى از انجيرهاى جنگلى اين صفحات ، به واسطه چوب به هم وصل كرده ، صورت بزى درست مىكنند . بعد از نماز ، چون دوغ زياد خورده بوديم ، اشتهاى صحيح نبود . من قدرى چيز نوشته ، « مشهدى اسد الله » صحبت كرده ، « عبد الكريم » خنديده ، [ و ] ساعت 5 / 3 غذا خورده ، ساعت 4 خوابيديم . « مشهدى اسد الله » هم رفت مال‌هاى خودش را برداشته ، آورد و خودش هم مشغول كشيك شد . ساعت 6 ، صداى قافله مرا بيدار كرد . همين‌طور قافله با كوس و زنگ عبور مىكرد . دو مرتبه خوابيدم . ساعت 9 بيدار شده ، « رضا » و « عباس على » را بيدار كردم . بدبختانه ، محتاج به حمام هم بودم ، ليكن هيچ‌كار در آن‌وقت ممكن نبود . هوا هم طورى سرد بود كه من پتو به خود پيچيده ، نشستم . شبنم ، همه لباس‌ها و رخت‌خواب را تر كرده بود ، ليكن نسبت به شب‌هاى قبل ، خيلى بهتر بود . به هرصورت ، تطهيرى به عمل آورده ، تيمم كرده ، حاضر [ به ] حركت شدم .

روز جمعه ، شانزدهم [ ربيع الثانى 1330 ه . ق . ]

ساعت 2 به دسته [ مانده ] ، از « جارو » حركت كرده ، به قدر يك ميدان راه خوب بود . بعد ، وارد شد به كوههاى گچى . تمام اين 4 رشته‌كوه‌هاى كوچك را كه در اين چند روز گذاشته‌ايم ، همه گچ بوده و تمام گچ به ورق قطعات به ورق آئينه مىدرخشد و علت آن‌كه معدن نفت در مسجد سليمان ، كه تا منزل فرداى ما 4 فرسنگ مسافت دارد ، پيدا شده است ، به واسطهء همين گچ‌ها است ، زيرا كه « نفت » غرق « گچ » است . بارى ، از يك گردنه پياده گذشته ، گمان كردم [ كه ] راه خيلى خوب است . در قطعه فضاى صافى كه پر از « گل » و « لاله » بود ، نماز خوانده ، سوار شديم . « مشهدى
هامش
( 1 ) . پيچش در شكم ، كه نوعى بيمارى دستگاه گوارش است . ( 2 ) . اسد الله را در متن 2 بار تكرار كرده است .
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 474 | هارون وهومن