همان مرد اول آمده ، سلام كرده ، نشسته ، چاى خوردند . معلوم شد [ كه ] اين دو نفر غلام ، مستحفظ مكارى و مال التجاره هستند . به قدر يك ساعت نشسته ، رفتند . هر چه از مأكول و مشروب خواستيم ، گفتند : يافت نمىشود .
چند دانه تخممرغ پخته داشتيم ، با پنير [ و ] چند دانه نان ساجى هم آوردند ؛ يعنى « عباس على » رفت ، خريد ، آورد . به خودش داديم با 5 دانه تخم [ مرغ ] .
مالها را برداشته ، رفت به كوه ، كه علف بدهد . باقى را هم غذا خورده ، « عبد الكريم » خوابيد . ما شاء الله دو ساعت و نيم خوابيد . هواى اين چادر ، طورى از تابش آفتاب گرم بود ، كه به عسرت تنفس مىشد ، ليكن اراضى را با قدرى اراضى ييلاقى « صمصام السلطنه » « 1 » فروخته است به مهاجرين ترك قشقائى ، كه از تعديات ايلخانى قشقائى به بختيارىها پناه آورده ، و آنها را در اين نقطه سكونت دادهاند ؛ و آنچه خودشان مىگفتند به قدر 000 ، 20 نفر قشقائى از 40 سال قبل ، به بختيارى ضميمه شده ، و اين اراضى را تا نزديك رامهرمز به 000 ، 900 تومان به « رعيت » ، يعنى همين « مهاجرين » فروختهاند .
و حاليه هم سالى يك قران از هرگوسفند مىگيرند ، بهعنوان ماليات ؛ از ماديان و . . . « 2 » و شتر و قاطر يك تومان ، از الاغ 5 قران .
در حقيقت ، اين تركها ، حالا خودشان را جزو بختيارى مىدادند .
اين ضعيفه ، كه چادر خودش را به ما داد ، اسمش « شاهزاده » از تركهاى مهاجر است . شوهرش مرده ، يك دختر و 3 پسر دارد و پسرهايش 16 سال و 12 سال و 7 سال . پسر بزرگش فعلگى مىكند براى « اغيار » ، از طايفهء خودشان و زراعت مىنمايد و فعلا در كوه دنبال كار خودش [ بود ] .
پسر دوم او ، در كوه « گوسفند » مىچراند . دخترش را هم به شوهر داده ، خودش با يك پسر كوچكى كه اسم او « على اصغر « 3 » » است ، در اين سياهچادر منزل دارد .
خيلى « فقير » و « پريشان » [ هستند ] ، ليكن خيلى مهربان و خوشپذيرا .
به هرصورت ، در اين چادر ، طورى گرما به من اثر كرد و مگسها اذيت كردند ، كه
هامش
( 1 ) . نجف قلى خان صمصام السلطنه ، فرزند حسين قلى خان ايلخانى بختيارى ، در سال 1267 ه . ق . اصفهان را تصرف كرد و حاكم آنجا گرديد . وى در مدت عمر خود ، در كابينههاى مختلف 3 بار وزير جنگ و 3 بار وزير داخله ( كشور ) شد . او 2 بار نيز صدراعظم ( نخستوزير ) ايران شده و در 1349 ه . ق . در سن 82 سالگى درگذشت . ( شرح حال رجال ايران ، 4 / 330 - 334 ) .
( 2 ) . ناخوانا .
( 3 ) . زير كلمه « عسكر » هم نوشته شده است .